تبليغاتX
فصل رهایی

فصل رهایی

سیاسی - اجتماعی

سه محور خطر در افغانستان

                                                  

  سه محور عمده ء خطر ، افغانستان را تهدید میکند. اما اشاره به این سه محور ، بدان معنا نیست که خطرات دیگری را در کشور نادیده بگیریم. ولی با توجه به تبعات ویرانگر این محور ها ، می توان آنهارا به عنوان تهدید های پا یه ای به شمار آورد که بدون فایق آمدن بدانها ، رسیدن به پیشرفت و ثبات امنیتی ، نامیسر می باشد. به دلیل با اهمیت بودن این محورهای خطر سعی میکنم که هر کدام از  آنها را در هیئت مقاله ء مستقلی در آورم و درسه نو بت خدمت خواننده گان گرامی تقدیم نمایم  این سه محور خطر عبارت ا ند از :

۱ - ترو ریسم در وجود طالبان و القاعده.

۲ - مافیای مواد مخدر.

۳ - فساد اداری.

    تروریسم در وجود طالبان و القاعده :

     صراحت با ید داد که نیروهای بین المللی وکشوری ، در رابطه به شکست وسقوط کامل طالبان والقاعده در افغانستان دچار اشتباهات تاریخی گردیدند. طوریکه میدانیم حضور نظامی امریکا و قو ت های غربی در افغانستان باالا ثر پیش زمینه های تبلیغا تی و با رو ا د ید سازمان ملل متحد انجام پذیرفت. بدان معنی که جو مناسبی در سطح ملی و بین المللی برای سرکوبی قطعی طالبان و القاعده به وجود آمده بود و اگر در همان آغاز از شدت بیشتر با همگامی نیروهای داخلی ، کار گرفته می شد ، امروز طالبان نمی توانستند که باچنین سرسختی مقاومت کنند.  متاسفا نه طالبان ظاهراً متواری گردیدند ، روشن بود که آنها سلاح شان را با خود بردند و پایگاهای مطمیین شان در ماورای سرحد ، دست نخورده باقی ماند و  بدون اضطراب روانه ء منزل های امن سنتی شان یعنی پاکستان گردیدند.

    پاکستان ، شکست طالبان را به منزله ء شکست استراتژی خود در منطقه می دانست. دستگاه ء سیاسی و نظامی پاکستان پس از سالها مجادله وتلاش ، حکو متی را در افغانستان جاسازی نموده بود که شفاف ترین حکومت جانبدار پاکستان در تاریخ منطقه بود. همین نمونه کافی خواهد بود که نخستین کاروان تجارتی پاکستان به صوب آسیای میا نه با نیروی طالبان و به همراهی نصر الله با بر ، وزیر داخله ء وقت پاکستان هدایت میگردید. با توجه به ا ینکه پاکستان در وجود حکومت طالبان آرزوی تاریخی " رهیابی به بازارهای آ سیای میانه " را تحقق یافته می دید و پیوست با آن عمق استراتژیک که پاکستان سخت از نبود آن رنج می برد ، به دست می آمد. برای پاکستان ، افغانستان از اولویت خاص برخوردار بوده و می باشد به همان دلیل است که هر حاد ثه ی که در افغانستان واقع می شود از نظارت پاکستان خارج نمی باشد. لذا سر سختی و مقاومت طالبان را نباید تنها منسوب به خود طالبان درک نمود. این پاکستان است که نمی خواهد به ساد گی " تربیت یافته گان " اش را ، شکست خورده ببیند. دستگاهای مقتدری در پاکستان وجود دارند که طالبان را از لحاظ مادی و معنوی تمویل و تر غیب می نمایند ، تا به مقاومت شان ادامه بد هند. طالبان اکنون همان نقشی را دارند که زما نی تنظیم های مجاهدین در برابر اشغال ارتش سرخ در افغانستان از سوی پاکستان وغرب تمویل و تشویق می شدند. اما این بار ظاهراً پاکستان به تنها یی میز با نی طالبان را به عهده دارد و آنها را به گونه ء پنهانی تمویل می کند تا در برابر نیروهای خارجی در افغانستان به مقاومت بپردازند. لذا عمده ترین اشتباه ء نیروهای بین المللی از آغاز تاکنون تحت فشار قرار ندادن پاکستان بوده که اکنون تاو ان آنرا می پردازند. ورنه طالبان اگر از روزهای نخست شکست ، مورد پیگرد قرار می گرفت وتا خاک پاکستان دنبال می گردید ، یقیناً که امروز عملیات انتحاری آنها بیداد نمی کرد وحتی این ذهنیت  به وجود نمی آمد که گویا طالبان دوباره به قدرت می رسند.

   در کنار آن ، اشتباهات در نحوه ء عملیات نظامی نیروهای بین المللی ، کندی ونامتوازن بودن باز سازی ، نا آگاهی نسبت به برخی سنتهای پا یدار افغا نی ، بی توجهی به خصوصیات معنوی وعدم شناخت رو ا نشناسی اجتماعی و... کفه ء ترازو را به سود طالبان سنگین نمود و آنها توانستند که جای پای شان را در مناطق جنوب وشرق محکم نمایند و از حمایت این محلات بهره مند شو ند. گرچه اکنون مسئو لین نظامی و ملکی قوت های بین المللی بیشترین تاکید شان نسبت به باز سازی و توجه به فقر زدا یی اند ، اما رویکرد عملی آن مهم تر از گفتنش است. از سوی دیگر به مناطقی چون هزاره جات و شمال افغانستان که از امنیت و ثبات بر خوردار بو ده اند ، در این پنج سال بی توجهی مشهودی صورت گرفته است. در این بی توجهی عوامل متعددی و از جمله تفکر تمامیت خواهی تاثیر مستقیم داشته که نمی توان آنرا نادیده گرفت.  به گفته ء نیومن سفیر ایالات متحده ء امریکا در افغانستان ، مناطقی که از امنیت برخوردار نباشد در آنجا بازسازی ممکن نیست. اما سوال اساسی در این است که در این مدت مناطقی که از امنیت و ثبات بر خوردار بوده اند ، آیا باز سازی گردیده است ؟ در دور نخست تصویب بودجه ء انکشافی دولت از سوی پارلمان افغانستان ، حتی یک دالر هم برای بازسازی کل هزاره جات در نظر گرفته نشده بود. آ یا این کاملاً بدیهی نیست که باز سازی مناطق با ثبات باید از اولو یت بر خوردار باشد. چه ضمانتی وجوددارد که در مناطق که جنگ در آن جریان دارد ، فرستادن بودجه ء انکشافی دولت بخاطر بازسازی ، بطور معکوس در خدمت جنگجویان طالبی قرار بگیرند و آنها با همین بودجه ، برخی از جنگ افزارهای شان را خریداری نمایند و یا در اکمال خدمات لوژستیکی شان از آن بهره گیرند. فراموش نشود که باز سازی مناطق با ثبات ، زیرساخت محکمی برای تداوم صلح دایمی در این مناطق ایجاد می نماید. برخلاف اگر بی توجهی و کم نظری نسبت به این مناطق تداو م یابد و زنده گی مردم بهبود نیابد ، بنیاد فقر کمرشکن متزلزل نشود ، با توجه به تبلیغات دشمنان آرامش و ثبات افغانستان در جهت حضور نیروهای خارجی ، ذهنیت مغشوشی در میان مردم ا ین مناطق ایجاد نمی شود ؟ و آیا آنها نسبت به حضور جوامع بین المللی مشکوک نمی گردد ؟ از سوی دیگر برعکس گفته ء حکیم عمر خیام ، این دست از نقد گرفتن ودل به نسیه سپردن نیست؟

    پیوسته استدلال می گردد که افغانستان دررده های بالای کشور های فقیر قرار داشته و مزید بر آن جنگ تمام عیار بیش از دودهه این کشور را به خاکدان تبد یل نموده است و ممکن نیست که این همه نا بسامانی ها به این زودی ها رفع گردد و بهبود ی در حیات مردم رونما شود. این کاملاً درست. اما حضور بیش از چهل کشور واز جمله ثروتمند ترین کشورهای جهان ، وگذشت پنج سال همگام با سرازیر شدن میلیارد ها دالر ، چرا مردم هیچ نوع تغیری در زنده گی خود احساس نمی کنند؟ شهر کابل به مثابه مرکز کشور فضای برای تنفس ندارد. چند تعمیر بلند منزل مربوط به اقتدار مندان مادی ، نظامی و سیاسی را نمیتوان نشانه ء پیشرفت دانست و یا موترهای لوکس و معاش های بلند دالری اینجوها را هم نمی توان به حساب بهبود ز نده گی مردم گذاشت. گردش مامورین عالیرتبه در موترهای آخرین مودل با بادیگاردهای متعدد ، نه تنها از عمق فقر نمی کاهد ، برخلاف در یک کشور فقیر مثل افغانستان ، این دبد به و شوکت مایه ء شرمساری است. ولی پنجاه هزار زن بیوه در شهرکابل مطا بق به بررسی سازمان ملل متحد شصت وپنج در صد آن برای رهای از فقر وتنگدستی حاضر به خود کشی اند. اما ما موران عالیرتبه وقو ما ندانان ثروتمند در ساختن قصرها وسواری موترهای آخرین مودل با همدیگر به رقابت می پردازند.

  بهر صورت تداوم این نا هنجاری ها ، بطور نا خواسته به سود جنگجویان طالبی تمام می شود وطبیعی است که پاکستان و کشور های مغرض منطقه ، از چنین فضایی استفاده کرده و آب را بیشتر از گذشته گل آلود نموده وماهی مراد را که عبارت از " بی ثباتی افغانستان " است صید می نما یند. از دید این قلم ، بدون باز نگری جدی در جهت مقابله با طالبان ، نمی تواند موفقیت نصیب دولت افغانستان و نیروهای بین المللی گردد که به برخی از آنها ذیلاً اشاره می نمایم :

  ۱ - تحت فشار قرار دادن پاکستان از طریق امضای یک معاهده ء رسمی در جهت بستن جبهه ء عقبی طالبان و القاعده در پاکستان.

  ۲ - رد هرگو نه مذاکره و کرنش در برابر رهبری طالبان.

  ۳ -  قطع کامل منابع مالی طالبان به ویژه ازپاکستان و کشورهای عربی.

 ۳ - اخراج تمام افراد بلند رتبه از مقامات دولتی شان که به طور آشکار و نهان مشوق تداوم مقاومت طالبان اند.

  ۴ - آغاز یک کمپا ین وسیع تبلیغا تی علیه طالبان و القاعده به ویژه پیرامون دوران امارت طا لبان و عملیات کنونی انتحاری شان.

  ۵ - باز سازی مناطق امن و با ثبات به حیث یک اولویت به منظور حفظ ثبات متداوم این مناطق.

  ۶ -  کارگیری بیشتر از قوای مسلح افغا نی در عملیات های نظامی.

  ۷ - رعایت دقیق سنت های پایدار افغانی در تلاشی ها وگشت ز نی ها ، از سوی قوت های بین المللی.

 ۸ - فشار متداوم وجدی در جهت قطع کشت خشخاش به حیث عمده ترین پایگاه ء مادی طالبان به خصوص در مناطق جنوب وشرق .

 ۹ - ریشه کن سازی تمامیت خواهی اقتدار مندان سیاسی که در آخرین تحلیل حمیت طالبان را همراه دارد. چون این خود زمینه ساز تقو یت سازه های فکری طالبان است که  دوران امارت شان را بر شالوده ء تمامیت خواهی قومی و مذهبی پی ریزی کرده بود ند.

  ۱۰ - استفاده از تجارب جنگی آنهای که در گذشته با طالبان می جنگیدند.

                                                                                               ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 22:18  توسط نواندیش  |