تبليغاتX
فصل رهایی

فصل رهایی

سیاسی - اجتماعی

ارزشمندی تعادل در باور های اعتقادی

 پیش از ورود به بحث اصلی ، باید گفت که جامعه ء هزاره از سوی حاکمیت های مستبد و خودکامه به شیوه ء آگاهانه ازمشارکت سیاسی محروم نگهداشته شده  و استبداد مضاعف را بدوش کشیده است . پی آمد این محرومیت ها ، فقر وحشتناک اقتصادی را بدنبال داشته که تا امروز این جامعه نمی تواند قادر به تامین مواد اولیه برای تداوم حیات اش گردد که در یادداشت پیشین  پیرامون بروز یک فاجعه ء انسانی در هزاره جات ، مکثی داشتیم که از سوی یک موسسه ء خارجی بنام " اکسفام "  هوشدار داده شده بود. اینها همه ریشه در تاریخ فقر دهشتناک جامعه ء هزاره دارد که عمدتا ً در سده ء آخر ، حاکمیت های " هزاره ستیز " مسیر های توارد هزاره هارا به سوی رشد اقتصادی ، سیاسی وفرهنگی بستند. بناً جامعه ء هزاره  رستگاری و رهایی از محرومیت تاریخی اش را وابسته به تامین وحدت ملی ، عدالت اجتماعی و دستیابی به حقوق شهروندی ، حفظ استقلال ، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان ، می داند. وقتی ما تفسیری  از رنجنامه ء جامعه ء هزاره میداشته باشیم ویا راه های غلبه براین دردها را برمیشماریم ، این پرسش را ایجاد نکند که گویا ما " قومگرا " ویا " تفرق خواه " هستیم. برخلاف از دیدما راه ء نیل به وحدت ملی ، شناسایی عمیق قومیت ها ی افغانستان از منظر تاریخی ، ملی ، اقتصادی وفرهنگی شان است که بازگو کننده ء هویت قومی شان می باشد . اگر ما از گذر تاریخی این قومیت ها آگاهی نداشته باشیم و هویت اتنیکی شان را برسمیت نشناسیم قادر به تامین وحدت ملی نخواهیم شد. درآنصورت مثل همیشه " وحدت ملی " هجاهای دهن پرکن ، شعاری وفاقد ماهیت واقعی خواهد بود. بدین اساس است که کتاب جامعه ء هزاره را باز می گذاریم ، تا با شناخت از این رنجنامه ، یکی از قومیت های برادر کشور را تعریف - ولو نارسا - نموده باشیم .فقط با توجه به این نکته که جامعه ء هزاره به مثابه قلب کشور ، به جز از تامین وحدت ملی آگاهانه میان اقوام وقبایل افغانستان ، هیچ نصب العین دیگری ندارد. با این اشارات خواستیم نیت صادقانه ء خودرا نسبت به برادری و برابری میان قومیت های افغانستان ابراز نماییم تا در زمینه سو ء تعبیری در میان نباشد.

     اکنون بر می گردیم به بحث " جنبش نوگرا " وآن را پی می گیریم.

   در یادداشتهای پیشین ، ضرورت جنبش نوگرا را منحیث نیاز زمان ما مطرح نمودیم ، وبرای رسیدن به این هدف از همگرایی آگاهانه ء جامعه هزاره سخن گفتیم وهم حرکت با گامهای زمان را به عنوان یکی از الزامات مهم این جنبش دانستیم. در این نوبت از سودمندی های حضور چنین "جنبش " در درون جامعه ء هزاره ، در طی سه یادداشت با عناوین جداگانه ، نکاتی را تذکر خواهیم داد.

     جامعه ء هزاره ازلحاظ مذهبی به اهل سنت ، شیعه ء دوازده امامی وشیعه ء اسماعیلیه منقسم گردیده است. این تقسیم بندی تاثیرات بسیار عمیقی فرهنگی بالای پیروان این مذاهب داشته که همگرایی این جامعه را دچار مشکل ساخته است. احزاب مذهبی جامعه ء هزاره فاقد پوتنسیل جذب پیروان این مذاهب بودند که ماهیتاً نمی توانستند افراد این کیش سه گانه را در خود هضم نمایند. از سوی دیگر احزاب مذهبی که عمدتاً از شیعیان دوازده امامی شکل گرفته بود ، گاه وناگاه در فرایند سیاست گذاری های شان به نحوی با پیروان مذاهب تسنن و اسماعیلیه در تقابل قرارمی گرفتند وحتی در کارکرد های شان نوع خودبرتربینی مذهبی متبلور بود. 

   تشتت مذهبی در همگرایی جامعه هزاره ضربات مهلکی وارد نموده که در سراسر تاریخ رنجبار هزاره ها ، ازاین چند دسته گی حاکمیت ها سودبرده اند و برای به حاشیه راندن هزاره ها از این حربه استفاده کرده اند. حاکمیت های هزاره ستیز تلاش کردند تا هزاره های اسماعیلیه را  در ذهن هزاره های غیر اسماعیلیه به نام های  "ناروا " متهم نمایند ومتاسفانه به دلیل جو تقابل پیروان مذاهب دیگر برضد جامعه ء اسماعلیان ، برخی از ملاهای دوازده امامی ، آگاهانه ویا نا آگاهانه بر آتش این تبلیغات سو ء ، هیزم ریختند. در واقع هزاره های اسماعیلیه در افغانستان هم با ستم نژادی روبرو بوده اند وهم با استبداد مذهبی.

   وقتی همگرایی پیروان این مذاهب در درون احزاب مذهبی میسر نمی باشد ، این خود میرساند که حضور یک جنبش جدید در درون جامعه ء هزاره برجسته شود. جنبشی که بتواند به گونه ء متعادل وبه دور ازتعصب مذهبی عمل نماید. جنبشی که بتواند در کل مکان امن ومتعادل برای تمام پیروان مذاهب جامعه ء هزاره باشد. از سوی دیگر ارزشمندی جنبش نوگرا وقتی متجلی میگرددکه با درایت ، سنجشگری وکار متداوم فرهنگی در متعادل سازی مراسم پیروان مذاهب واز جمله پیروان مذهب شیعی دوازده امامی ، نقش بازی نماید. چون متاسفانه به دلیل تحرکات پشت پرده ی بیرونی های که مذهب مشترک که بابخشی از جامعه ء هزاره دارند ، مراسم مذهبی این جامعه به گونه ای از تعادل خویش خارج می شود و به جای اجرای  این مراسم مقدس ، به شیوه ء آرام ومومنانه ی آن ، در مواردی شعارهای سر داده می شود که سودش به بیرونی ها و ضررش به هزاره ها میرسد ودر عین زمان این شعارهای تند واقتداهای تابو وار ، راه رابرای اتهامات بیشتر زیرنام به اصطلاح " وابستگی " هزاره ها هموار مینماید. فراموش نگردد که شاید یکی از دلایل عدم توجه به بازسازی هزاره جات ، برخاسته از همین حرکات تند مذهبی باشد که سیاستگران مخالف مشارکت سیاسی واقتصادی جامعه ء هزاره در حاکمیت ، این حرکات تند را به عنوان دستاویز برضد هزاره استفاده نموده و جوامع بین المللی را طور افاده بدهند که گویا جامعه ء هزاره به بیرون از مرزها وصل هست. درحالیکه جامعه ء هزاره در گذشته و حال همیشه در محور کینه ورزی و نفرت همین بیرونی ها قرار داشته که هزاران داستان تلخ و غم انگیز مهاجران هزاره در کشورهای همسایه از جمله کشور ایران ، اتفاق افتاده که برخی از این اتفاقات را میتوان " شرم تاریخی " نامید وشنیدن آنها برتن هر انسان با وجدان لرزه می افگند. همین اکنون که اکثریت مهاجران ایران زمین را ، هزاره ها تشکیل می دهند ، همه روزه به زورواجحاف از کشور ایران اخراج میگردند و صدها نمونه ای از رد مرز شدن خانواده ها به گونه ای جدا ، جدا از همدیگر وجود داشته واین پروسه به قوت خویش ادامه دارد. زندانهای مرزی ایران پر از مهاجران هزاره اند که پس از گذشتاندن دوره ء دهشتناک زندان ، رد مرز شدن جبری را انتظار می کشند. اما اگر معیار ، مذهب مشترک می بود  هزاره های مهاجر که اکثریت شان شیعه هستند ، چرا از امتیازات جمهوری اسلامی شیعی ایران برخوردار نمیشوند ؟ پس هزاره ها این بیداری را باید کسب نمایند که با شعارهای تندمذهبی به جز اینکه سطح ضربه پذیری شان را بالا ببرند ، کدام سودی از آن نخواهند داشت و در کنار آن استفاده جویان ، به سهولت می توانند اهداف هزاره ستیزی شان را از طریق این " دستا ویزها " به منصه ء اجرا در آورند. وبیرونی ها هم این ادا را در آورند که ما در افغانستان هواخواهان شیعی داریم واز این طریق جامعه ء جهانی را تحت فشار قرار بدهند تا در معادلات سیاسی حل بحرانهای منطقوی آنها را نادیده نگیرند. اما در این بازی ها هزاره ها باید دقیق و هوشیارانه عمل نمایند ، تا در نطع سیاست بازان منطقوی قربانی نشوند. این بر جنبش نوگرا است که با توسل به مبارزه ء پیوسته ای فرهنگی ، در جهت متعادل سازی مراسم مذهبی، در بستر آرام ودور از شعارهای تند وخشونت برانگیز، کار نماید. این مسئله به خاطر با ارزش است که جامعه ء هزاره در کل یک جامعه ء عمیقاً مذهبی است وبزرگترین تکیه گاه ء معنوی این جامعه در روزهای دشوار وفاجعه های تحمیل شده ، مذهب شان بوده که در وجود هرفرد معتقد و مومن به نیروی مادی تبدیل شده است.

   برای جمع بندی مطالب فوق ، سودمندی متعادل سازی مراسم مذهبی را در ذیل میشماریم :

  ۱- تعادل در امور مذهبی ، زمینه ساز اتحاد جامعه ء هزاره است . چون تعلقیت به هر مذهب که افراد این جامعه دارد ، معیار برای قضاوت " خوب " و " بد " نمی باشد.

 ۲- انصراف از شعارهای تند مذهبی و اقتداهای افراطی ، برای هزاره ستیزان در جهت وارد نمودن اتهام ،  "دست آویزی " باقی نمی گذارد.

  ۳ - هزاره ها با این تعادل منطقی ، از چنگ سیاست بازان منطقوی خارج می شوند و دیگر قربانی شعار " مذهب مشترک " نمی گردند.

   ۴ - جامعه ء بین المللی که امروز در افغانستان از لحاظ سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی تاثیر گذار هستند ، با تعادل مذهبی جامعه ء هزاره ، شکی به اصطلاح اقتدای بیرونی هزاره ها ، از ذهن شان زایل می شوند.

  ۵ -  توحید نماینده گان جامعه ء هزاره ( مذاهب سه گانه ) در درون یک جنبش نوگرا ، این جامعه را نه از منظر مذهبی ، بلکه ازمسیر هویت اتنیکی شان مطرح میسازد. چون در افغانستان همه قومیت ها از منظر هویت قومی شان مطرح شده اند.

  ۶- هزاره جات در مجموع مناطق امن بوده به یقین با رفع شبهه ء جامعه بین المللی  سرزمین هزاره ها ، از باز سازی اقتصادی بهره مند خواهند شد.

 ۷ -  هزاره ها از لحاظ مذهبی متکی به خود می شوند و گزینه های برای مراجع تقلید داخلی خواهند داشت ، نه اقتدای به بیرون از مرزها. چنانچه همین اکنون یکی از مراجع تقلید داخلی آیت الله محقق کابلی میباشد که خود از قوم هزاره است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 18:46  توسط نواندیش  | 

از فاجعه جلو گیری نمایید

قصدم بر این بود که سلسله ای از یادداشتهای پیشین را که در محور نیازمندی تشکیل یک " جنبش نوگرا " گردش داشت ، ادامه بدهم ، اما خبر تکان دهنده ء را درسایت وزین   "آریایی " زیر عنوان " مردم هزاره با خطر گرسنگی روبرو هستند " ، خواندم وبر آن شدم که بنا بر نزدیک بودن فاجعه ، موقتاً این سلسله را قطع نموده و توجه خواننده گان " فصل رهایی " را به فاجعه ء انسانی جلب نمایم که مردمانش در صد سال آخر با بدترین ووحشتناک ترین فاجعه های طبیعی وغیر طبیعی دست و گریبان بوده اند. برای اینکه وجدان های بیدار ، از توفان بنیاد بر اندازاین فاجعه ای بشری در مناطق مرکزی افغانستان ( هزاره جات ) آگاه شوند لطف بفرمایند ابتدا این خبر تکاندهنده را که به تاریخ ۲۸ نوامبر ۲۰۰۶ منتشر گردیده است ، بخوانند :

               مردم هزاره با خطر گرسنگی روبرو هستند

     موسسه ء اکسفام که در مناطق مرکزی فعالیت دارد ، اعلام کرد که نیمی از مردم ساکن این مناطق به دلیل خشکسالی با خطر قحطی و گرسنگی روبرو هستند. این موسسه روز دوشنبه با انتشار یک گزارش تحقیقی از این مناطق ، هوشدار داد ، به دلیل فرا رسیدن فصل سرما ، خطر بروز یک فاجعه ء انسانی ساکنین مناطق مرکزی افغانستان را تهدید میکند. در این گزارش امده است ، مردان این مناطق به علت تداوم خشکسالی طی پنج سال آخر مجبور به مهاجرت به ایران و پاکستان شده و اکنون زنان و کودکان با مشکلات زیادی دست وپنجه نرم میکنند. این مناطق در محاصره ء برف قراردارد وراههای ارتباطی نیز در حال بسته شدن است و مواد غذایی رو به اتمام است. در این گزارش از تمامی نهاد های کمک کننده خواسته شده است تا توجه جدی به مردم مناطق مرکزی داشته ، زیرا مردم این مناطق تا سال آینده ء زراعی هیچگونه دسترسی به مواد غذایی و پول ندارند. دولت آخیراً اعلام کرد، به دلیل خشکسالی در شش سال گذشته ، دومیلیون و ۵۰۰ هزار نفر در سراسر کشور با خطر گرسنگی روبرو هستند.

 چرا این فاجعه در هزاره جات ، وحشتناک و بنیاد بر انداز است ؟

   هزاره جات کوهستانی ترین منطقه ای افغانستان است که تقریباً شش ماه را در زمستان سرد و یخبندان می گذراند. به دلیل کوههای مرتفع وقرار داشتن در سطح بلندی ازبحر ، زمستان یخبندان هزاره جات ، عبور ومرور مردمان این مناطق را دچار  مشکل میسازد. بنا بر استبداد خشن و تعصب کور نسبت به هزاره ها ، به دلیل نبود خطوط مواصلاتی ترانسپورتی اسفالتی ، رفت وبرگشت وسایط نقلیه در طی تقریباً ششماه در هزاره جات قطع می باشد. شاید باورکردنی نباشد که در زمستان های سرد و یخبندان ، ضرورت های اولیه ای مانند نمک ، بوره ، چای ، تکه ، شیرینی وغیره با پشتاره ای مردان هزاره در طی دهها شب وروز وقبول خطر برف کوچها و احتمال نابودی از سرمای تحت صفر ، به هزاره جات منتقل می شود. تصور نمایید که یک انسان تاچه حد توان داشته باشد که مایحتیاج  یک خانواده ای حد اوسط شش نفری را از کابل تا عمق هزاره جات ، آنهم در هوای سرد و یخبندان که به گفته مردمان مناطق که " تف را برلب یخ میزند " به پشت خود انتقال بدهد. ازسوی دیگر هزاره جات کاملاً با اقتصاد بدوی زنده گی می نماید. شاید بازهم باورکردنی نباشد که در ولایات چون بامیان ، غور ، بخشی از دایکندی ، ارزگان ، وردک ( مناطق بهسود در مجموع ) آثاری از اشجار مثمر دیده نمیشود. میوه جات تازه ء چون : سیب ، ناک ، شفتالو ، انار ، بیهی ، انگور ، خربوزه ، تربوزه  وحتی درخت توت در این مناطق غرس نگردیده واگر هزاره ای که از قریه ء خود در طول حیات خویش خارج نگردیده باشد ، اسا ساً هیچ شناختی از این میوه جات ندارد. گذشته از آن سبزیجاتی چون  : گندنه ، پیاز ، ملی ، کاهو ، بادرنگ ، بادنجان رومی ،  مرچ ، گشنیز ، نعنا ، پالک وغیره در مناطق فوق کاشته نمیشود و مانند میوه جات ، مردمان مقیم آنجا ( در صورت که هیچ گاهی مهاجرت نکرده باشند ) حتی شناختی از آنها ندارند. اینها را به خاطر یاد آوری نمودیم که در مناطق مرکزی به جز از گندم ، باقلی ، مشنگ و کلول ، شبدر و رشقه ، چیزی دیگری کشت نمیشود ، واگر خشکسالی در این مناطق حاکم گردد ، زمین های للمی که وابسته به برف باری است کشت نگردیده و در مجموع به دلیل سیستم آبیاری نا منظم زمین های آبی نمیتواند به آن اندازه محصول داشته باشد تا آذوقه ء خانواده هارا کفایت نماید. شما خود درک میکنید که خشکسالی پنج سال آخر ، به کدام فاجعه ء بزرگی در این مناطق منتج خواهد گردید که تمام خوراک مردم شان منحصر به " گندم " و " باقلی " باشند وآنهم در اثر خشکسالی از حاصل دهی باز بماند.  

  هزاره جات که به داشتن محصولات تولیدی : چون روغن زرد ، برک ، گلیم و شالهای مرغوب مشهوراست ، اما اکثریت مطلق خانواده های فقیر و ناتوان از صرف روغن زرد ،  پو شیدن برک ، از فرش گلیم های نو در منزل و استفاده ء شال های مرغوب این مناطق محروم می باشند. هزاره جات زمین های مزروعی بسار اندک دارد ، چون اکثریت سرزمین آن را کوهستانات در برگرفته ووقتی که از سطوح مرتفع کوههای بلند به پایین نگاه مینمایی در چشم اندازت کوه ها ودر بلندای آن آسمان آبی جلوه نمایی میکند وزمین ها مانند شیار های کوچکی به نظر می آید که گویا این شیارها  بادست آدمی خط کشی شده باشند. هزاره جات مناطق محصوری اند که مایحتیاج خود را با هزار مشقت وخواری از طریق کابل تامین می کند. همه آگاهی دارند که هزاره جات راهی به سوی مرزها ، مانند مناطق جنوب ، شرق ، غرب و شمال افغانستان ندارد، چون هم مرز بودن با کشور دیگری ، خودش یک امتیاز مهم به شمار رفته و سهولت های پر شماری در پی دارد.یکی از این فواید رونق گیری اقتصاد و تجارت مناطق مرزی است که ما به عیان آنرا در مناطق مرزی افغانستان مشاهده می کنیم. به طور فرضی اگر فرارسیدن این فاجعه ء بزرگ قحطی و گرسنگی در یکی از مناطق مرزی افغانستان اعلام می گردید ، در ابتدایی ترین حالت آن ، موسسات خیرخواه و نیک اندیش می توانستند به کمک خطوط مواصلاتی کشور همسایه ،از بروز چنین فاجعه ای دهشتناک جلو گیری نمایند.

   از همین جاست که استبداد حاکمیت های طراز فاشیستی ، چهره می گشاید و  "هزاره ستیزی " شان در طول تاریخ افغانستان ، برجسته می گردد. اگر هزاره جات آگاهانه در حاشیه رانده نمی شد ، از انکشاف متوازن بی بهره نمیگردید ، خطوط مواصلاتی منظم چهار فصله می داشت ، وصاحب میدان هوایی می بود به یقین که بسیار با سهولت از بروز این فاجعه ء انسانی جلو گیری می شد. در این پنج سال حکومت آقای کرزی ـ مدت کم نیست - با توجه به امن بودن مناطق هزاره نشین ، فرایند باز سازی در هزاره جات مانند گذشته عقیم بوده و تنها به شعارها اکتفا گردیده واز لحاظ ماهوی عمدتاً در منظم نمودن خطوط ترانسپورتی ، خط هوایی ، ایجاد ذخایر مواد غذایی از جمله ذخیره ء " گندم " کوچکترین گامی گذاشته نشده است. پس چگونه می توان از بازسازی متوازن نام برد واین را عادلانه دانست در مناطق که هر روز سربازان کشورهای یاری دهنده ء صلح و سر بازان داخلی ، در جلو چشمان آمران شان به گلوله بسته می شوند ، میلیون ها دالر آنهم به نام بازسازی در همین مناطق آشوب خیز به مصرف می رسد ، اما در این پنج سال حتی کسی صدای مرمی از مناطق هزاره جات نشنیده است ، نیم نفوسش با خطر مرگ از ناحیه ای قحطی وگرسنگی روبرو می گردند ، آیا دولت آقای کرزی در این پنج سال آگاهی نداشت که مناطق مرکزی افغانستان در معرض خشکسالی قرار دارند ؟ وآیا این را نمی دانست که پنج سال خشکسالی در مناطق فقیری چون هزاره جات که متکی به اقتصاد طبیعی است ، به کدام فاجعه ای منجر میگردد ؟ حداقل می توانست در مقرهای دولتی و حکومتی این مناطق " گندم " ذخیره نماید. فراموش نگردد اگر زمینه ای اشتغال وبازسازی متوازن در هزاره جات صورت می گرفت ، بدون شک مردان هزاره به سوی ایران و پاکستان هجرت نمی کردند ، مهاجرت آنها نیز دلیل فقر اقتصادی ، عدم اشتغال و فقدان مساعدت دولت افغانستان بوده که خانواده ء خودرا رها نموده ، مشقت ، غربت و اهانت کشورهای بیگانه را به خاطر تامین آذوقه، به جان خریده اند. اگر حکومت آقای کرزی که  ثروت مند ترین حامیان  بین المللی را با خود دارد نتواند ازاین فاجعه به زودترین فرصت ممکن جلوگیری نماید ، اعتبار ملی خود را از دست خواهد داد. زیرا مناطق مرکزی هم جزء از افغانستان ، قلب وریشه این کشور به شمار می رود ، مبا دا روزی برسد که نیم نفوس مناطق هزاره جات در برابر چشمان آقای کرزی ، کابینه وبه خصوص وزرای هزاره ای شامل این کابینه ، وکلای پارلمان وبه ویژه وکلای نماینده ء این مناطق ، از گرسنگی وحشتناک تلف گردند.

    باور من این است که همه وجدان های بیداری که به انسانیت ، عدالت ، برابری و برادری در افغانستان می اندیشند ، دست در دست هم بدهند ، نگذارند که این فاجعه ، جان صدها هزار هموطن شان را در معرض نابودی و مرگ قرار بدهند. البته در گام نخست ،  وزرای که از سهمیه ای جامعه ء هزاره به کرسی وزارت رسیده اند ، وکلای که این مردم با شورو شوق و اعتماد به آنها رای داده اند ، تا در روزهای دشوار دستگیری شان را نمایند، مسئولیت ویژه خواهند داشت تا هرچه که در توان دارند ، دروازه های موسسات ملی وبین المللی را دق الباب نموده و امکانات اقتصادی این موسسات را جلب نمایند ، و تا آخرین توان تلاش به خرچ بدهند تااز امکانات واقتدار دولتی خویش به سودجامعه ای خویش ، بهره گرفته تا مردم شان از چنگال این فاجعه نجات یابند. احزاب جامعه ء هزاره ، روشنفکران ، آگاهان واندیشمندان این جامعه در پیوستگی هم برای جلوگیری از این فاجعه ی مرگبار دست در دست یکدیگر ، صدای مردم خویش را به گوش جوامع جهانی و موسسات داخلی برسانند.

  برای اینکه انسجامی درمساعدت ها برای دفع این فاجعه ء انسانی به وجود آمده باشد ، ذیلاً پیشنهاد می نمایم که :

 ۱ - در سطح دولت زیر نظارت یکی از مقام های باصلاحیت " کمیسیون جلوگیری از فاجعه ء مناطق مرکزی " تشکیل گردد واین کمیسیون به اسرع وقت کار تدارکاتی کمک رسانی به هزاره جات را آغازنماید.

 ۲ - وکلای پارلمان مربوط به جامعه ء هزاره در همراهی وزرای این جامعه " کمیته ای تدارک جمع آوری اعانه از مردم " را آغاز نمایند و تا با کمک مردمی بتوانند بخشی از فاجعه را جلوگیری نمایند. ودر پارلمان افغانستان این مسئله را به حیث یک مسئله ای مهم به بحث بگذارند ، تا پارلمان به حیث نماینده ء ملت ، در جهت کمک رسانی به مناطق هزاره جات بردولت فشار وارد نمایند.

 ۳ - احزاب جامعه ء هزاره ، برای جلوگیری از این فاجعه دست به تبلیغات وسیع در سطح ملی و بین المللی بزنند. واگر اختلافات شان را موقتاً کنار گذاشته وقادر به تامین یک کمیسیون مشترک برای جلوگیری از فاجعه شوند ، خودش یک نوید مبارکی از تشریک مساعی برای یک امر ملی خواهد بود. ولو این همکاری مشترک موقتی باشد.

 ۴ - مراجع تقلید از جمله آیت الله محقق کابلی ، " سهم " و " خمس " امسال را به مناطق هزاره جات اختصاص بدهند ، تا مردم شان که سالها در پرداخت سهم وخمس اهمال نکرده اند ، از گرسنگی نمیرند.

 ۵ - واعظان ، خطبا وپیشوایان مذهبی در منابیر و تکایا هدایت جمع آوری " اعانه " به مردم مناطق مرکزی را بدهند و با این مبالغ  مواد ارتزاقی ، پوشاک وغیره را  خریداری نموده و به دسترس مردمان مناطقی در معرض فاجعه ، قرار داده شود.

 ۶ - تاجران ملی هزاره که نخستین خیزش تجارتی شان از خط همین مردم عبور کرده ، نباید مردم خود را فراموش نمایند ، آنها می توانند برای جلوگیری از این فاجعه ء مرگبارنقش مهمی بازی نمایند ، مشروط به اینکه " ثروت " هر کدام از آنهارا ، از مردمش جدا نکرده باشد ویا نگاهش نسبت به جامعه ی فقیرش از اوج غرور نباشد ویا اینکه با تمام ثروت و دبدبه اش هنوز از  "قریه دوستی " خود فراتر نرفته باشد ، در حالیکه ما زیر یک نام کوبیده شده ایم واگر اکنون با فاجعه انسانی روبرو هستیم بازهم ناشی از همان نام است که به دلیل عصبیت بااین نام ، راه ها و زمینه های مساعدت به مناطق مارا از قبل مساعد نکرده اند. نام " هزاره " ، شامل تمام مناطق هزاره جات می شود وهرچه که تا هنوز بر سر ماریخته وپاشیده شده برخاسته از همین نام است وبرا ی هیچ منطقه ای از هزاره جات حاکمیت های طراز فاشیستی امتیاز ویژه قایل نشده اند.

  ۷ -  مهاجران جامعه ء هزاره ای که در غرب پناهنده شده اند ، می توانند  "کمیسیون اعانه " ایجاد نمایند و این کمیسیون علاوه بر رسانیدن صدای مردم خویش در مراجع بین المللی ، به جمع آوری اعانه بپردازند ، وجمع این اعانه هارا به داخل انتقال داده و به دسترس مردم خویش قرار بدهند. حتی می توانند مواد پوشاکی و خوراکی فاسد نشدنی را از کشورهای غربی جمع آوری وبه هزاره جات گسیل دارند.

  البته اینها در حد پیشنهاد می باشند زیرا ما کدام قوت اجرایی نداریم که بتوانیم این پیشنهادات را در عمل پیاده نماییم. فقط این ارتباط مستقیم به وجدان های دارد که نمیخواهند مردم کشورش ـ  به هر اتنی که تعلق داشته باشند - در معرض فاجعه ی انسانی قرار گرفته و نابود گردند.  امروز ۴۰ کشور دنیا - آنهم ثروتمندترین های شان - در افغانستان حضور دارند ، اگر این فاجعه درموجودیت آنها واقع گردد به اعتبار بین المللی این کشور ها آسیب بزرگ وارد خواهند شد ، زیرا هزاره جات در بیش از پنجسال مناطق امن بوده که افراد ، موسسات و سربازان خارجی به خاطر جمعی تمام در این مناطق رفت و برگشت داشته ودارند واکنون هم یک موسسه ء خارجی از بروز این فاجعه در هزاره جات خبر می دهد. همه انسانهای که به انسانیت می اندیشند ، اخلاقاً مسئول خواهند بود ، تا دیر نشده برای دفع این فاجعه انسانی در مناطق مرکزی ، یاری برسانند. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 19:33  توسط نواندیش  |