تبليغاتX
فصل رهایی

فصل رهایی

سیاسی - اجتماعی

دستان پنهان در قوام دهی فلم کابل اکسپرس

موهن ترین فلم در تاریخ هندوستان ، بنام " کابل اکسپرس " وارد عرصه ء سینما گردید. فلم " کابل اکسپرس " ظاهراً روایتی در زمان سقوط طالبان است که دو ژور نالست هندی بنامهای سهیل خان ( جان ابراهام ) ، جی کپور ( ارشاد وارثی ) همراه با یک خانم امریکایی به اسم لیندا ارسینو ( جسیکا ) میخواهند از افغانستان گزارشی تهیه کنند. در این فلم حنیف همگام ( خیبر ) از افغانستان به حیث رهنما و راننده کار نموده که تقریبآً همه کاره ء فلم به شمار می رود. عمراخان افریدی ( سلمان شاهد ) نقش طالب پاکستانی را به عهده دارد.
ما در این یادداشت قصد بررسی محتوای داستانی و هنری این فلم را نداشته و آنرا به فرصت دیگر می گذاریم ، فقط می خواهیم روی اهانت بزرگی که از سوی دست اندر کاران این فلم نسبت به مردم افغانستان صورت گرفته مکثی داشته باشیم.
فلم " کابل اکسپرس " با نیت خصمانه ودر تقابل آشکار با مردم افغانستان وبطور اخص در ستیزه با جامعه هزاره تهیه گردیده است. ناگفته پیدا است که دستان پشت پرده در داخل افغانستان در سمت دهی این فلم " هزاره ستیز " نقش مرکزی داشته که نمیتوان آنرا نادیده گرفت. تا هنوز آنچه که برملاشده است ، وزارت اطلاعات و فرهنگ ، وزارت دفاع ملی ، افغان فلم وعظیم فلم در تامین امنیت ، رهنمایی محلات وتهیه ء وسایل لوژستیکی این فلم به شمول تانک از زمین وهلیکوپتر از هوا ، با کارگردان فلم همکاری بی شایبه داشته که بدون این مساعدت به هیچ وجه این فلم نمیتوانست تکمیل شود. کمک کننده گان از قبل با محتوای سناریو آشنایی داشتند و به یقین که در برش های اهانت به جامعه ء هزاره ، مشوره های هم داده اند. خواننده ء گرامی در ک می نماید که با در دسترس قرار دادن وسایل پرمصرف برای تهیه ء چنین فلمی ، نا مکمن است سناریوی آن از نظر دست اندر کاران وزارت اطلاعات و فرهنگ نگذشته باشد. منطق حکم می کند که پس از فهم روایت فلم ، که محور اصلی آنرا اهانت به میلیونها هزاره تشکیل می داد ، وزارت فرهنگ به خاطر همگامی با این فلم شاید دست از پا نشناخته وهرگونه همکاری که از دست شان بر می آمده در اختیار " کبیر خان " دایرکتر فلم قرار داده باشد. ا گرچه " هزاره ستیزی " در افغانستان تاریخ طولانی دارد وبر بنیاد همین " ستیزه " بوده که حد اقل در طی یک سده از قتل عام گرفته تا تبعید وزندان ، صدها هزار هزاره نابود گردیده ومتاسفانه این فرایند تلخ و خونین در اشکال مختلف خویش تا کنون ادامه دارد. باری گفته بودیم که هزاره ستیزی در افغانستان فقط از سطح به عمق رفته است ودر ماهیت آن هیچگونه تغیری نیامده است. به گونه ء مثال در این اواخر عطامحمد والی بلخ ، به خاطر اینکه توانسته باشد روح ستیزه گری خود را با هزاره ها نشان بدهد ، آگاهانه " کارته ء وحدت " را بنام " امیر عبد الرحمن خان " مسمی می سازد. تا بدین سان بگوید که من عبد الرحمن ای را به عنوان یک قهرمان ملی ستایش می کنم که در طی نبرد پنج ساله ء خویش با هزاره ها ۶۲ در صد این مردم را نابود کرد ومن ( عطا محمد ) به پاس این خدمت بزرگ ( ! ) امیر ، نامش و خاطره اش را گرامی میدارم. مسلماً در آنسوی فلم کابل اکسپرس نیز ، هزاره ستیزان مشغول توطئه گردیدند و طبیعتاً کارگردان و کمپنی هندی را از در آمد چنین فلمی اطمینان دادند وشاید هم علاوه بر وسایل تهیه ء فلم ، مشوق های دیگری نیز در اختیار شان گذاشته باشند که محاکمه ء دست اندر کاران این فلم ، حقایق زیادی را به میدان خواهد آورد.
قلم کابل اکسپرس ، از لحاظ ادای زشت ترین و ناهنجارترین کلمات ، رکورد نوی را در جهان سینما به ثبت رسانید . توجه نمایید که حنیف همگام و طالب پاکستانی ، هزاره ها را چنین معرفی میکنند :
هزاره ها دزد ، غارتگر ووحشی هستند. هزاره ها مردم را برهنه میکنند وبه زنان تجاوز می نمایند. به فرق دیگران میخ می زنند. هزاره اجناس را غارت میکنند و به پاکستان می فروشند. و طالب پاکستانی می گوید که من این ها را ( دو سرباز هزاره ) مثل سگ کشتم.
در اینجا بصورت کل و بدون استثنا یک ملیت بزرگ که سر به میلیونها انسان می زند ، مورد اهانت و ناسزا قرار گرفته است . این بستر سازی فرهنگی بدون شک بیانگر تفکر پنهانی کسانی در داخل افغانستان است که می خواهند از زبان خارجی ها به عنوان یک تمسک ، ستیز شان را باهزاره ها ، طوری به نمایش بگذارند تا این جامعه در سطح جهانی اعتبار و ارزش خو درا ازدست بدهد. فراموش نبایدکرد که رسانه ها ، امروز در جهان نقش محوری در ارزشیابی های مثبت و منفی جوامع بشری داشته و دارند. هزاره ستیزان بسیار حساب شده و دقیق فلم " کابل اکسپرس " راه اندازی نموده اند و خواسته اند که از هزاره ها یک اتنی " غارتگر " ، " وحشی " ، " قاتل " وتجاوز گر " را در سح بین المللی تصویر بدهند و بدین گونه درفعل و انفعالات سیاسی افغانستان و تصمیم گیری های که به نحو جامعه ء بین المللی در آن دخیل می باشد ، از ورود هزاره ها جلوگیری نمایند. این در واقع هوشدار بسیار روشن برای جامعه ء هزاره است که ماهیتاً هیچ تغیری در ذهن هزاره ستیزان به وجود نیامده است. فلم " کابل اکسپرس " یکبار دیگر ثابت ساخت که خصومت تا چه حدی نسبت به هزاره ها در افغانستان فوسیل شده و حجیم است. گذر ازاین لایه ها ی ستبر ، نیاز به همبستگی ویکپارچگی این جامعه داشته که آگاهانه دست در دست هم بدهند از شرافت ، حیثیت ، هویت وکرامت انسانی خود دفاع نمایند. فلم "کابل اکسپرس " نشان داد که هزاره ها بدون تمیز مذهبی ، منطقوی وآیدیاهای چپ ، راست ، میانه وغیره به طور کل در معرض بدترین اهانت قرار گرفتند. این هوشدار می تواند برای کل جامعه ء هزاره میزان بلندی از تجربه پذیری و آموزنده گی داشته باشد ، تا همدیگر را نشانه نگیرند وبرای بقای کل این جامعه از کمترین امکان سود ببرند. وقتی کل جامعه ء تورا "جانی " و "غارتگر " خطاب نمایند ، می خواهند برای به اصطلاح این " جانیان " و " غارتگران " چند میلیونی ، طناب دار را نیز ببافند.
" کبیر خان " سناریو نویس ودایرکتر فلم ، در مصاحبه با بی بی سی میگوید که :
- من واقعیت های افغانستان را تصویر کرده ام واز تجارب خود سود برده ام.
معلوم نشد که این کبیر خان تا چه حدی از واقعیت های افغانستان آگاه بود و چه وقت ، در کجا ودر کدام یک از مناطق افغانستان تجربه آموخته که اکنون تصویر پردازی خودرا مبتنی به همین تجربه اعلام می نماید. از سوی دیگر اگر از پرده نشینان توطئه گر ، بگذریم . این حنیف همگام که در تلویزیون طلوع با قیافه ء اش آشنا هستیم ، و خودش هم در آغازخود را بازیگر محوری فلم نامید. این آقا آیا تنش های قومی جامعه ء افغانستان درک نمیکرد؟ بد تر ازآن قراربرخی از نوشته ها گفته می شود که حنیف همگام از " بکوول غزنی " واز جمله ء سادات هزاره است. اگر چنین باشد ، مشت های زیاد و انکار ناپذیری باز میشود ، هزاره ء که سید کرام را مقدس گفته ودرصدر مجلس مینشانید ، خود و فرزندانش نان برای خوردن نداشت اما شکم " آغا " را همیشه سیر نگهمیداشت و نمیگذاشت که " جناب " دست به آب گرم و یخ بزند. چون مرید ، " مرید وار " در خدمت " مرشد " بود. اما این بار نیز " مرشد " مانند گذشته اورا از پشت خنجر زد. پس از آن اگر هزاربار برای کتمان نیت " هزاره ستیزی " اش داد سخن بدهد و یا اشک تمساح بریزد ، ماهیت قضیه تغیر نمیکند ، فقط یک چیز را ثابت می سازد که باور به " لفاظی " های ظاهراً دلسوزانه ای این به اصطلاح "مکرمین " ، ساده لوحی و سطحی اندیشی باورمندان آنرا نشان می دهد وبس.
در فلم کابل اکسپرس نکات قابل تامل و بی پاسخ بسیار است اما روی چند مطلبی که از ریشه با واقعیت بیگانه است ، میتوان انگشت گذاشت :
۱ - در طی سه دهه ، حتی یک مثال از کشته شدن یک ژورنالست خارجی در هزاره جات ومناطق هزاره نشین وجود نداشته است. پس این که گویا هزاره ها ژورنالیستان را می کشند ، یک دروغ آشکار است.
۲ - هزاره ها در امتدادشرق افغانستان تا تورخم هیچ پوسته ای نظامی نداشته که به گفته " کابل اکسپرس " به اصطلاح به غارتگری بپردازد. بلکه در این امتداد غارتگری دیگران اظهر من الشمس یوده که " زرداد " یکی از این نمونه ها است. وی اکنون در بازداشت کشور انگلستان می باشد وافراد زرداد بود که گوشت بدن مسافران را با دندانهایش برمیکندند. برخلاف هزاره ها ، هزار گونه خطر را پذیرا میشدند تا از این پوسته ها عبورنموده ودههانفر در گذر ازاین مناطق به شهادت رسیده اند. ودر زمان طالبان اساساً هزاره ها نمیتوانستند ، خود را به تورخم برسانند ، چون هزاره ستیزی طالبان بر همه هویدا می باشد.
۳ - دروغ دیگر اینکه دوسرباز که گویا هزاره اند ، غیر هزاره هستند که دست اندرکاران می دانند که پیاده کردن چنین سناریو تاچه حد حساسیت برانگیز بوده که هیچ فرزند هزاره تن به چنین خیانت ملی نمی دهد.
۳ - هزاره ها هیچگاهی دست به غارت ملی نزده اند تا به اصطلاح اجناس غارت شده را به پاکستان بفروشند. برخلاف این دیگران بودند که درختان پسته ، استخوان مرده ، آهن های کهنه ، بس ها واشیای موزیم ملی ، سنگهای قیمتی و خاک تندیسهای بامیان را به پاکستان فروختند ، چنانچه بی نظیر بوتو صدراعظم اسبق پاکستان گفت که بخشی از اشیای موزیم افغانستان نزد او محفوظ می باشد ، هرگاهی دولت ملی در افغانستان به وجود آید آنها را دوباره مسترد میکند.
۴ - اصطلاح میخ کوبیدن هزاره ها بر فرق دیگران از همان جعلیاتی است که آگاهانه برای بدنام ساختن این قومیت بزرگ ، بافته شده است. تا هنوز اسم یک فرد ذکر نشده که گویا برفرقش میخ کوبیده شده باشد. در کنار دهها اصطلاح اهانت بار چون " گلخنی " ، " تبنگی " ، " بینی پچق " ، " چنگیزی " ، " جوالی " ، " پیش پای بین " ، " قلفک چپات " وسایر القاب توهین کننده ، این اصطلاح را نیز اضافه کرده اند.
نتیجه گیری :
فلم اهانت بار " کابل اکسپرس " نسبت به جامعه ء هزاره با عکس العمل جدی این جامعه مواجه گردید. تجمعات در داخل وبیرون از کشور علیه این فلم سازمان یافت. در جلسه شورا ی وزیران پیگرد قانونی بازیگران ودست اندر کاران این فلم ، هدایت داده شد. این فلم در واقع به تنش های ملی در کشور دامن زده و آگاهانه قومیت های افغانستان را رو در روی همدیگر قرار میدهند. روی پرده آمدن این فلم خیانت ملی به شمار رفته که یکبار دیگر می خواهند افغانستان را در دریای خون غوطه ور بسازند. مسلماً حیثیت جامعه ء هزاره به چند معذرت خواهی اعاده نمیشود. باید تمام دست اندر کاران علنی و مخفی این فلم مورد پیگرد قانونی قرار بگیرند و هرچه زود تر به محاکمه کشانیده شوند. وتا وقت که این خاینین ملی در برا بر دادگاه مردم افغانستان احضار نشوند و به جزای قانونی نرسند ، هرگز نمیتوان حیثیت میلیونها شهروند هزاره را اعاده شده دانست. با توجه به اینکه دولت هندوستان از مردم افغانستان وبه خصوص از جامعه ء هزاره نه تنها معذرت خواهی باید نماید ، بلکه شهروندان دست اندرکار وکمپنی هندی تولید فلم را به محاکمه فرا بخوانند.
در خاتمه باید گفت که بر جامعه ء هزاره است که اجازه ندهد که چنین توهین بزرگ بدون اعاده حیثیت وکرامت انسانی شان ، به خاموشی بگراید وچند صباحی گرم باشد وبعد ترفند های هزاره ستیزان کارایی یابد و سرد شود. چون ازاین گونه فریبکاری ها را بسیار دیده ایم ونباید دوباره در دام فریب گرفتار آمد. باید شجاعانه ، منطقی و قانون مدارانه از حق خویش به دفاع برخاست.
۲۵ جدی ۱۳۸۵
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 20:6  توسط نواندیش  | 

باز خوانی نگرش های یک روشنفکر واقعبین

  دوست گرامی ام ، جاغوری عزیز در بخش نظریات یادداشت پیشین ، پیامی گذاشته بود واز مصاحبه ء واقع نگرانه ء آقای دستگیر خروتی در سایت آسمایی خبر داده بود. وقتی به سایت وزین آسمایی رفتم دیدم که به مناسبت فراخوان این سایت  زیر عنوان " می خواهیم ملت شویم ویا جمع پراگنده باقی بمانیم " این گفت وشنود ترتیب و انجام یافته است. گفت وشنود آقای خروتی را خواندم برایم از هر لحاظ جالب بود و مصمم شدم تادیر نشده بر مبنای این مصاحبه تبصره ای داشته باشم ونگرش آقای خروتی را یکبار دیگردر معرض باز خوانی دوستان قرار بدهم. ناگفته نماند که قبل از نوشتن این یادداشت ، بازهم از طریق سایت آسمایی ، گفتگوی آقای خروتی را که در بخش " اندیشه وهنر " رادیو بی بی سی ، از سوی محترم اسدالله شفایی ترتیب یافته بود ، شنیدم در آنجا نیز آقای خروتی ، نگرش های جالبی داشتند که برا ی دور نشدن از اصل مطلب به یک نظر شان اکتفا می کنم. آقای خروتی ، میگوید که :

  " علی الرغم چالشهای که در راه تحقق دموکراسی در افغانستان وجود دارد ، اما دموکراسی در این کشور پیروز شدنی است و در مجموع الترناتیف دیگری برای دموکراسی وجود ندارد ومثال می دهد که این دموکراسی بود که ارجحیت خود را نسبت به ایدیالوژی های چون کمونیزم ونازیزیم به ثبوت رسانید واکنون هم عقیده دارم که دموکراسی بر اسلام سیاسی غلبه می کند وپیروز میشود. "

  فقط یک نکته را باید روشن سازم که من از آقای خروتی هیچگونه شناختی ندارم واین نخستین بار بود که  دومصاحبه اش را خواندم وشنیدم. نمیدانم که در کجا مقیم است ودر گذشته به چه کارها ی مشغول بوده است. فقط این تذکر را به خاطر دادم که کدام اشتباه ویا توهمی نادرست ایجاد نشود.

  آقای خروتی از نادر روشنفکران پشتون تبار است که دیدگاهش نسبت به قضایای تاریخی ، سیاسی کشور در حال و گذشته روشن ، واقعبینانه وشفاف است. من در صحبت های او وجدان تاریخی انسان را می بینم که بدون مسامحه کاری واقعیت ها را آنطوریکه در  کشور ما به وقوع پیوسته است ، بیان می نماید و نظریات اش پیرامون ملت سازی هم در محور همین واقعیت ها دور می زند.

 وقتی از آقای خروتی ، پرسیده میشود که شما این تلقی را می پذیرید که آقای روستار تره کی سخنگوی " روشنفکران پشتون " است. زیرا سکوت روشنفکران پشتون در این زمینه ، این گمانه ها را تقویت می کند. وهم نظر شما در مورد نظریه ها ، مقالات ومصاحبه های آقای تره کی در مورد ملت سازی چه است ؟

  آقای خروتی ، مانند دیگران در برابر این پرسش دست وپایش را گم نمیکند و بطورروشن تیوری پردازی آقای تره کی از ریشه رد می نماید. ابتدا میگوید که کاملاً نادرست است که تصور نمود که آقای روستار تره کی سخنگوی روشنفکران پشتون است. ثانی اینکه محترم خروتی ، نظریه پردازی های آقای تره کی را کهنه شده ، ناکار آمد ، قبیلوی و فارمول های منوط به قرون ۱۸ و۱۹ می داند. فراتر ازآن ارائه چنین فارمول ها را در افغانستان خطر ناک می داند. آقای خروتی ، صراحت می دهد که در افغانستان ما ملت نشده ایم ، چون هویت های قومی ، زبانی ومذهبی قویتر از هویت ملی بوده وناسیونالیزم افغانی در چنگال قبیله گرایی محصور می باشد.این بر دولت ، احزاب سیاسی و روشنفکران است که باور متقابل ، تفاهم ملی وهمگرایی را ایجاد نمایند. 

  طوریکه همه می دانیم ،  آقای تره کی در طی مصاحبه ها و مقالات خویش پیوسته از پشتون ها به مثایه برادر بزرگ نام می برد واین بزرگی را هم منوط به اکثریت بودن پشتونها در افغانستان می سازد - کشور که تا امروز تعداد واقعی نفوسش را نمی داند ، چه رسد به احصاییه ای اتنی ها - اما دکتور تره کی پا میفشارد که سایر قومیت ها به عنوان برادران کوچک در افغانستان ناگزیر هستند که از برادر بزرگ اطاعت نمایند و در تصمیم گیری ها ، برادر بزرگ بایدنقش اصلی ومحوری داشته باشد و کوچک ها در این تصمیم گیری ها میتوانند صرف نظر مشورتی بدهند ، چون اکثریت ، اکثریت است.

 اما آقای خروتی در برابر این تیوری پردازی های دکتور تره کی ، نگرش منطقی خود را مطرح میکند. اومیگوید که راه رسیدن به دولت  - ملت مدرن ، برتری این ویا آن قوم نیست ، بلکه دموکراسی وبرابری حقوقی افراد جامعه و امکان عملی مشارکت شان در کار وسیاست است که این مامول را بر آورده می سازد و تاکید مینماید که تنها دموکراسی ومراعات حقوق بشر است که برابری اقوام باشنده ء افغانستان را تامین وتضمین می نماید.

  در مورد " برتری خواهی " ، برتری جویی " ،  "برادر بزرگ " ، برادران کوچک " ویا بهتر است بگوییم که در برابر تیوری پردازی های آقای روستار تره کی وهمراهانش ، هیچ تفسیر و تبصره ای بهتر از تامل منطقی آقای خروتی وپیوند آن با ملت سازی در افغانستان ، بوده نمیتواند که ما این بخش از دیدگاه ء شان را مستقیماً در گیمه قرار میدهیم ، تا پاسخی باشد به آنانی که از منظر تمامیت خواهی می خواهند ، افغانستان را درمعرض کشمکش و سراشیب سقوط قراربدهند. آقای خروتی میگوید :

  " در تاريخ بشريت ادعاهاي " برتري جوي" ،  " ما برتر هستیم"  و " حقيقت با ما است"  به حيث فاجعه آورترين ادعاها شناخته ميشوند. همين ادعاها آغاز گر بزرگ ترين و طولاني ترين جنگ ها بوده و همچنان هستند. نازيزم تحت نام " نژاد برتر" فاجعه بزرگ تاريخ را ايجاد کرد. 
آن چی که به ایجاد فاصله ، بی باوری و مخاصمت  قومی ، زبانی ، مذهبی و سمتی جامعه بینجامد، فاجعه آور است .  من به دلایل متعدد و با توجه به تجربهء کشورها و ملل دیگر جهان ، اساساً با تیوری ملت سازی بر بنیاد نظریهء « برادر بزرگ و برادران کوچک» و نيز بر بنياد هر گونه نظريهء قوم محور ديگر مخالف هستم.  "

  وقتی از آقای خروتی پرسیده می شود ، در باره ء  اینکه " روشنفکران پشتون " میخواهند دولت - ملت در محور " پشتونگرایی " پی ریزی شود ، نظر شما چه است؟ 

   او مانند بسیاری ها این گونه تلاشها را رد نمیکند ، چون به مثابه یک انسان مسئول از همه ء این کوشش ها آگاهی دارد و میزان این مجادلات برایش روشن است. او پاسخ می دهد که بلی این نوع تلاشها وجود دارد اما مخالفت صریح خود را با این نوع " تلاشها " نشان میدهد. صراحت میدهد که : اینها  ( روشنفکران ) سعی دارند که جامعه را به سوی ساختار های قبیلوی و قومی ببرند وهم اینها دولت سازی وملت سازی را با معیار های دیروزی قومی - قبیلوی می سنجند که این نوع تمایلات در حالیکه نقش تقسیم کننده د ارد ، اما با منطق ترایبالیزم توجیه میشود. این گونه گرایشات مخرب و خطر ناک هستند.

 آقای خروتی معتقد است که ملت در افغانستان یک واحد فرهنگی نمی باشد ، بلکه از نظر او ملت در این کشور یک واحد تاریخی سیاسی است. وبر همین مبنا بحث خودرا مستدل می سازد ونکات در خور توجهی را در زمینه ابراز مینماید.

 در پرسش دیگر ، در رابطه به سرکوب هزاره ها توسط امیر عبد الرحمن ، نظر آقای خروتی خواسته می شود.

  در این مورد هم نظر محترم خروتی ، واقعبینانه ، صریح و مسئولانه است . اومانند اتنوسنتریست های دیگر فضایل و کمالات (! ) عبد الرحمن را نمی شمارد. چنانچه اتنوسنتریست های چپ وراست وقتی به نام عبد ا لرحمن میرسد ، اورا نخستین ایجاد گر حکومت مرکزی در افغانستان می داندکه گویا کشور را از ملوک الطوایفی نجات داده است. اورا شاه ء قدرتمند ، زیرک و سیاستمدار خطاب می کند. حتی قتل عامها ، به توپ پراندن ها ، کشتار بیرحمانه ، و سیاهچالهای مخوف اورا طور توجیه می نمایند که گویا برای ایجاد یک حکومت مرکزی تمام این سرکوب گری های خونین الزامی بوده است. این بدان معنا است که سیلاب بزرگی ازخون ملت جاری بساز وبر فراز این خون و خاکستر ، حکومت مرکزی را ایجاد نما تا حاکمیت جبر و استبدادبر جغرافیای یک کشور مسلط گردد. اینکه هزاران در هزار خانواده در خون بغلطند ، از نظر اتنوسنتریست ها مهم نمی باشد. زیرا از دید آنها حکومت مرکزی مهم است ، چون این نوع حکومت سرکوبگر ، حافظ قدرت " برتری جویی قبیلوی " شان میباشد.

  اما سرکوب هزاره ها توسط عبدا لرحمن ، رنگ وچهره ء دیگر دارد. در آنزمان هزاره ها به عنوان یک کتله ء قومی در محور غضب عبدالرحمن قرار میگیرد ، او برای سرکوب و نابودی کامل این قومیت در افغانستان ، از تمام امکانات دست داشته ء خود استفاده می کند. عبد الرحمن از همان آغاز به قدرت رسیدن ، نیت سرکوبی هزاره ها را در سر داشت. اوابتدا می خواست که قدرت خود را تحکیم نماید ، زیرا از شجاعت و پایمردی هزاره ها در دفاع از سرزمین شان آگاهی داشت. عبدا لرحمن  سرکوبگری هزاره هارا مطابق به یک استراتژی  بسیار سنجیده شده ، پیاده نمود ، چون قصد بر این داشت تا به صورت کل ، موجودیت فزیکی هزاره ها ، از تاریخ و جغرافیای افغانستان ، محو گردد. برای تحقق این استراتژی ، ابتدا یعنی دوسال قبل از آغاز جنگ با هزاره ها ، دونفر متخصص انگلیسی را به هزاره جات گسیل میدارد ، این دونفر تمام شاهراها وراهای منتهی به عمق هزاره جات را نقشه برداری میکنند ، تا در آینده سپاه ء جنگی عبد الرحمن بر اساس این نقشه ، دچار مشکل نشوند. بعد عبد الرحمن به جمع آوری سپاه منظم وایله جاری قومی می پردازد ، تمام آذوقه ء قشون را ذخیره می نماید وبرای فامیل های سپاه ایله جاری امکانات معیشتی فراوان تهیه می کند ، آنگاه فرمان جنگ را به بهانه ء اینکه هزاره ها چرا خواهان مشارکت در قدرت سیاسی گردیده اند ، صادر میکند. برای مشروعیت این جنگ فتوای ملاهای سنی را در قبال مباح بودن جان ، مال و ناموس هزاره ، میگیرد که تقریباً در سر تاسر افغانستان " کافر بودن " و "  مباح القتل بودن " هزاره ها را طی اعلامیه های متواتر ، پخش میکند. خونین ترین جنگ در تاریخ افغانستان آغاز می شود که به شهادت تاریخ و از جمله تاریخ معتبر " افغانستان در پنج قرن آخر " نوشته میر محمد صدیق فرهنگ ، در هر صد نفر هزاره ، ۶۲ نفر آن نابود می شود. این سرکوبی آواره گی ، قتل عامهای دسته جمعی ، آدم فروشی ، کله منار سازی ، غصب زمین های مزروعی ، تصاحب مکمل چندین ولایت وتخلیه ای کامل هزاره ها از آن ولایات ، جداسازی فامیل ها و سر انجام تبعیدهای دسته جمعی وفرار جمعی خارج از مرزها را با خود داشته است. یعنی تنها همین سرکوبگری قومیت هزاره نبود بلکه پی آمد ناگوار وتلخ آن تا به امروز احساس می شود. از لحاظ معنوی هم عبد الرحمن نخستین امیر افغانستان بوده که تخم نفرت نسبت به هزاره هارا درجامعه ای افغانستان بذر افشانی نموده که پس از آن این بذر افشانی توسط دیگران ادامه یافته است.

  آقای خروتی ، با آگاهی از این ناروایی واستبداد سرکوبگرانه ء هزاره ها توسط عبد الرحمن ، به عنوان یک روشنفکر متعهد ، میگوید که : خاموش ساختن بغاوت حق هر دولت است ، اما سرکوب یک کتله ء قومی مسئاله دیگر است. سرکوب یک قوم کار دیکتاتوران ومستبدین است. اوسرکوب قومیت هزاره را توسط " امیر آهنین " یک لکه ء ننگ در تاریخ افغانستان میداند. خوب است که این بخش از پاسخ آقای خروتی را آنطوریکه خودش با شیوایی وواقعنگری ، بیان کرده است ، در زیر بیاوریم ، تا خواننده گان گرامی از بینش راستین یک روشنفکر پشتون تبار آگاه شوند. محترم خروتی پاسخ می دهد :

  "   نخست باید بگویم که من مؤرخ نیستم. داوري و قضاوت در مورد تاریخ و رويداد هاي تاریخی هم  کار دشواري است.
و امّا ، در جواب به سوال شما طور مختصرمی توان گفت که  هیچ دولتی در برابر قیام مسلحانه دست روی دست نمی گذارد. هر دولتی قيام مسلحانه را سرکوب ميکند. اما سرکوبي یک قوم  مسأله ديگري است .  گناهگار شمردن يک قوم و يا مجازات کردن يک قوم کار ديکتاتورها و مستبدين است. مباح شمردن سر ، ناموس و دارایی ، کشتار، فراری ساختن و به برده گي گرفتن  هموطنان  هزارهء ما نه تنها توهين به انسان و ارزش هاي انساني بود ، نه تنها تعرض خشن بالاي حقوق و آزادي هاي انساني بود ، بل رويداد سيا و شرم آور تاريخي به شما ر می رود. "

   از آقای خروتی ، در باره ء طالبان نیز پرسیده می شود. وی در این مورد نیزسکوت نمیکند. طالبان را یک نیروی عقب گرا میداندومیگوید که جامعه ء افغانی طالبان را آزموده است ، طالبان می خواهند که به زور قدرت را تصاحب نمایند ، این بار اگر چنین واقع شود ، فاجعه به مراتب بزرگتر ازقبل خواهد بود. پیروزی طالبان در واقع پیروزی پاکستان است که منجر به تجزیه ای افغانستان می گردد. این هوشدار آقای خروتی یکی از مهم ترین آژیری برای تمام هموطنان ما میباشد تا نگذارند که طالبان دوباره به قدرت آیند ، زیرا برهمه گان روشن است که آتش جنگ باشدت غیر قابل تصور دوباره مشتعل خواهد شد و مقاومت سرسختانه وخونبار در برابر این این سپاه ء جهل و تاریکی شدید خواهد بود و درنتیجه کشور، به سوی تجزیه ای جبری سوق خواهد یافت.

 آقای خروتی در پایان گفت وشنود دریک کلمه پیامش را خلاصه میکند که :

  " وقت پای درازکردن نیست ، باید به پا استاده شویم. "

  برای شنیدن و خواندن مصاحبه های محترم دستگیر خروتی می توانید به نشانی زیر مراجعه نمایید :

                                              www.afghanasamai.com      

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 19:15  توسط نواندیش  |