پایگاه معنوی جنبش جدید سیاسی
فرازمندی یک جنبش جدید سیاسی در افغانستان این خواهد بود که در گام نخست با فرهنگ مسلط در جامعه خود را همآهنگ نماید ، بدان معنا که در متن باورهای اعتقادی مردم به زیستن خویش ادامه بدهد و از این طریق می تواند در تغیر گام به گام آن بخش از سنت های نا کار آمد و متضاد با زمان خویش نقش بازی نماید . اما دستیابی به این تغیر تدریجی آنقدر آسان هم نمی باشد ، زیرا برخی از جنبش ها بنا بر سطحی نگری و عدم شناخت از روان مسلط اجتماعی با شعارهای به اصطلاح مدرن می خواهند که یک شبه شعور مردم را تسخیر نمایند و گویا برج و باروی اعتقادی شان را در هم بریزند وبه جای آن فرهنگ جدیدی را مسلط سازند. آیا در افغانستان تجربه ء حزب دموکراتیک خلق ، بزرگ ترین درس تاریخی نمی تواند باشد ؟ حزبی ها با کتاب های پوش سرخ لنین با سر دادن شعارها ی ضد مذهبی وترویج به اصطلاح تقدم ماده بر شعور و و اهی پنداشتن دین به مثابه افیون ملت ها ، می خواستند که فرهنگ دینی ومذهبی مردم را دگرگون نمایند وبه اصطلاح از انسان افغانستان یک فرد فاقد باورهای اعتقادی بسازند که به جز از عینیت مادی به پندارهای معنوی دیگر معتقد نباشند. اما چنین برخورد ناشیانه را همه می دانیم که به کجا انجامید وپی آمد ناگوار آن تا به امروز فاجعه می آفریند وکشور را نه تنها به جامعه مدرن نرساند ، برعکس سه دهه است که به قتلگاه ء انسان افغانستان ، به مرکز صدور تروریسم ، بنیاد گرایی و به جایگاه ی صدور نود وپنج در صد مواد مخدر کل دنیا ، تبدیل اش کرد.
از سوی دیگر مصلحان و هادیان بزرگ بشریت این پیام آوران آزادی ، خرد و عقلانیت ، سعی براین داشته اند تا انسان هر عصر مطابق به شرایط جدید دوران خو دش زنده گی نماید. در واقع این هادیان خواسته که پیام زیستن در حال را به آدمی بدهد. پس حرکت های تند روانه وناسنجیده بر خلاف باورهای تبدیل شده به فرهنگ مسلط یک جامعه نه تنها راه ء یک جنبش جدید را سد می نماید ، بلکه متولیان وتیکه داران که در راس هرم این باورها قرار گرفته اند ، برای درهم کوبیدن واز هم پاشیدن چنین جنبشی از این حربه با مهارت استفاده می کنند. نمونه های زیادی آن در افغانستان به خصوص در سه دهه ی آخر موجود بوده که شمه ای از آن را در فوق آوردیم . هر کدام از اینها می تواند درس بزرگی برای رهروان یک جنبش جدید سیاسی در کشور باشد.
اما این ها بدان معنا نیست که سنت های متضاد باروح زمان باز نگری نشود ، برعکس پاگرفتن یک جامعه مدرن بر ویرانه های یک جامعه ء سنت پذیر در گرو روشنگری است. در این روشنگری نقش نهاد های مدنی ، جنبش های جدید سیاسی ، انجمن های فرهنگی کار آمدی ویژه ای خودرا دارند ، چون این نهادها با بستر سازی فرهنگی به تدریج زمینه های پذیرش تجدد را آماده ساخته وسنت های نا کار آمد را که همیشه نگاهش به عقب است ، از عرصه بیرون میکند. اما غلبه ای تجدد بر سنت بدون بستر سازی قبلی اقتصادی ، فرهنگی وسیاسی میسر نمی باشد و این همان پیش شرطی اصلی است که تاریخ تکامل اجتماعی به عیان نشان داده که گسترانیدن تجدد باید از این مسیر عبور نماید. یکی از پدیده های مهمی که جامعه ی امروزی ما سخت بدان نیاز دارد " روشنگری " است. فقط با مشعل روشنگری می توان بر تمام زوایای تاریک یک جامعه سنت گرا پرتو افگنی نمود.
گرچه در دنیای امروز روشنگری ابعاد بسیار گسترده دارد ، اما در افغانستان وبه ویژه در میان جامعه ی محروم هزاره ، از دید نگارنده ، قلم های توانای که بردستان روشنگران ما قرار دارد ، مناسب ترین بستر هدایت به سوی روشنگری است. زیرا در شرایط کنونی نویسنده گان ما قدرت بیان وتحلیل های ژرف سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی را دارند که در گذشته به دلیل استبداد مضاعف از این موهبت محروم بوده ایم. نسل جوان و قلم بدست هزاره که ققنوس وار سر از خاکستر جنگ ، مهاجرت وغربت برداشته اند ، هرگاه در یک محور و باهدف دگردیسی فرهنگی وسیاسی اجماع نمایند ، در آنصورت محشری بر پا خواهند کرد. چون اکثریت این نویسنده گان تو انا دید گاههای نزدیک به هم دارند ، میزان تعهد شان نسبت به مردم شان با صداقت و پاکیزه گی سرشته شده و تفکر رهایی از استبداد مضاعف مردم شان درنوشته های ژرف شان متجلی هست. فقط عیب کار در این است که تا هنوز نتوانسته اند " محور همگرایی فرهنگی و سیاسی " شان را رقم بزنند ، در حالیکه باور ، بیداری و آگاهمندی مشابه نسبت به تاریخ رنجبار گذشته ای مردم ، می تواند مرکزی مناسب برای تجمع این نویسنده گان باشد که نه تنها با قلم شان از زوایای تئوریکی بلکه با گذاشتن قدم شان عملاً به روشنگری بپردازند. چون فکرمیکنم حلقه ای گمشده ای ما غیبت پراتیکی ما می باشد ، بدان معنا که نویسنده گان ما خوب می نویسند ، خوب تحلیل می کنند و در طرح راهبردی های فرهنگی و سیاسی تجلی نیکو دارند اما برای تحقق عملی این طرح های خود واردمیدان نمی شوند ، برای این وارد نشدن دهها دلیل می تراشند ، در حالیکه به ضرورت این همگرایی عملی و یا به اصطلاح دیگر به نیاز توحید ظرفیت های هدفمند ، خبیر و بصیر ، آگاهی ووقوف کامل دارند. بهر حال به باور من این نویسنده گان روشنگران عصر ماهستند که باید بدانها بالید چون نوشته ها وتحلیل های شان تبلور از گذشته ای درد بار تاریخی و زمان حال ما میباشد که هرکدام در جایگاه ء خویش بستر نو ین از تفکر و راهبردی عقلانی را گسترانیده و میگستراند. فقط به یک نکته اشاره بایدکرد که در اینجا مراد از نویسنده گانی است که خود با مایه های فکری شان وضعیت سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی افغانستان وجامعه ء هزاره را تحلیل ، تفسیر و تببین می کنند ، نه آن عدد محدودی که از اینجا و آنجا نوشته های عمیق نویسنده گان برازنده را پس و پیش کرده و از ماهیت واقعی اش تهی ساخته و به نام خود منتشر می نمایند. در این زمینه مثال های بسیار زیاد ی وجود دارد اما به دلیل " تف سربالا " سکوت شده است . امید است که این افراد به خود آیند و بیشتر ازاین ادامه ندهند.
دریک جامعه ی فقیر ومحروم ، پاگرفتن یک جنبش جدید و راهبردی سیاسی آن تا پایین ترین لایه های اجتماعی بیشتر از هر چیزی به روشنگری نیاز دارد. اما فراموش نشود که روشنگری به معنای قرار گرفتن در برابر باورهای اعتقادی مردم این جامعه نمی باشد. چون نخستین حربه ای که سنت گرایان افراطی در برابر یک جنبش نوگرا استفاده می کنند ، متهم نمودن این جنبش به " الحاد گرایی " می باشد. رونده گان جنبش جدید دقیقاً این نکته را باید مد نظر داشته باشند تا با رو یکرد های احساساساتی ، ژست های به اصطلاح تجدد خواهانه ، بهانه به دست اربابان وتیکه داران دینی ندهند. چون در بالا گفتیم که یک جنبش جدید سیاسی باید در متن باورهای اعتقادی جامعه اش زنده گی نموده و تمام پو تنسیل کارکردهایش را از بطن همین جامعه فرا بگیرد. جنبش جدید برای باروری و نفوذ عمیق خویش در لایه های مختلف اجتماعی نیاز دارد تا رهروان معنوی آگاه دردمند ، مستقل و خردمندی را باخود داشته باشند. البته آنهای که ردای طفیلی گری را برتن نداشته و نسبت به جامعه ء فقیر و استبداد زده ای خویش متعهد باشند . دین باوران راستینی که دور از شایبه های افراط گرایی و فارغ از وابستگی بیرونی بوده و با تفکر مدرن زمان خود بیگانه نباشند ، در واقع پایگاه معنوی یک جنبش جدید شمرده می شود. دست اندر کاران جنبش جدید نباید از همگرایی و پیوستن چنین رهروان غافل بماند. موثریت این پیوستگی سه کار آمدی موثر دارد :
۱ - قرائت جدید ازمولفه های دینی مطابق به نیاز زمان.
۲ - جلوگیری از اتهام " الحادی " نسبت به یک جنبش جدید.
۳ - باو رپروری مردم برای پیوستن و یا هواداری از جنبش جدید.
آنچه که گفتیم ، حاصل تجارب سه دهه ای خونین افغانستان است که باید به دقت به آنها توجه کرد ونباید سطحی از کنار آن گذشت. اگر می خواهیم در یک جامعه ی استبداد زده و محروم یک جنبش جدیدی که بیانگر روح زمان خود باشد ، براه بیافتد ناگزیریم که تمام نازکی های فرهنگی ومعنوی مردم خود را رعایت نموده و برای باروری اندیشه های جدید و رسیدن به یک جامعه ی مدنی باید از متن معنو یت مسلط مردم خویش بهره بگیریم .
