تبليغاتX
فصل رهایی - دوری از تفرد گرایی

فصل رهایی

سیاسی - اجتماعی

دوری از تفرد گرایی

     سیر حرکت یک جامعه را باید در تسلسل تاریخی اش مطالعه نمود. روشنگران  سیاسی و اجتماعی  جامعه وقتی دچار خطا میشوند که نگاهش معطوف به همین پیوند های تاریخی نباشد . به گونه ای مثال جامعه هزاره که در سده های آخر در گیر فاجعه بار ترین استبداد تاریخی بوده است ، یک شبه از همه این ناروایی ها نجهیده و هنوز که هنوز است رویکردها ، در قبال این جامعه فقط با تعویض روپوش خویش از سطح به عمق رفته است.

   وقتی " هزاره ستیزی " برخی ها به غلیان میرسد پرده ها را کنار می زنند ، برای تسلی این " غلیان " ریسمان را به آسمان می بندند " اراده " ونیت شان را برملا میسازند واینها به دولت مردان افغانستان از جمله به رئیس جمهور کشور توصیه میکنند که از اسکان هزاره ها در هرات جلوگیری نماید. چون ازدید " هزاره ستیزی " آنها ، هزاره ها نه به عنوان شهروند بلکه حتی تبعه ای این کشور شمرده نمیشود وحق ندارد که از حصار سرزمین سرد ویخبندان شان پا به بیرون بگذارند واگر اراده نمایند که در شهر وولایتی دیگری مقیم شوند ، آنگاه کاسه وکوزه باید بالای سر این جامعه بشکند  در رد این نیت ، قلمفرسایی  نمایند و حتی این حق مسلم هموطن خویش را به ناف " مذهب مشترک  و یا " همزبانی " با کشور همسایه ببندند ، تا از این طریق بتوانند حساسیت جامعه ای بین المللی را برانگیزند وخطرات من در آوردی آنرا به گوش آنهایی برسانند که فضای سیاسی شان با این کشور همسایه تنش آلود است. در حالیکه همه می دانند که جامعه هزاره در این مهاجرت ناخواسته تاچه حدی زیانمند گردیده است. ازسوی دیگر روح " هزاره ستیزی " در عقب فردی پنهان میشود که با نام مستعار ، قلم ناشیانه وناتوان خودرا بر میدارد ودر وصف قلمفرسایی " ارداه " تقریظ می نویسد وبرای تبیین غلیان هزاره ستیزی در نخستین سطور از نوشته ای خرد گریز خویش ، گویا به طنز از تصویر گذاری " میخ و چکش و جمجمه " حرف میزند. بعد قتل عام هزاره هارا به دست مستبدترین چهره ای تاریخ افعانستان یعنی امیر عبدالرحمن توجیه می نماید. این فرد که در عقب نوشته ای وی دست های دیگری پنهان است از این خشمگین است که چرا نویسنده گان جامعه هزاره از حقوق شهروندی خود به دفاع برخاسته اند تمام یاوه های نویسنده معطوف به این نکته است که " اراده " آن کف های که بر دهان آورده واسکان هزاره ها را در هرات را برنتابیده و سیاست گذاران دست اول افغانستان را توصیه کرده تا از این رویکرد جلوگیری نمایند ، عمل نیکویی ( ! ) انجام داده ونباید جامعه ی هزاره نسبت به آن نوشته وتوصیه واکنش نشان میدادند.  علاوه بر آن نویسنده به عیان تلاش نموده تا فاشیزم قومی در افغانستان را توجیه نماید.

  این نمونه هارا به خاطر گفتیم که جامعه ای هزاره به ویژه روشن گران آن به این حقیقت تاریخی توجه نمایند که تجلیات امروزین ، با تمام جنبه های ارزشمندآن ، برق فریبنده ای نباشد که  گویا این جامعه به حق خود رسیده و طرح شعارهای عام حق تقدم داشته باشد. فراموش نگردد که هنوز جامعه افغانستان با فرهنگ ویژه ای قومیتی اش زنده گی می نماید ، مرزها مشخص و عملکرد ها در همان بستر قابل تبیین وتفسیر است. تکیه زدن به کرسی های موقتی پر زرق وبرق به معنای آن نیست که جامعه ای فقیر ما از فقر رهیده و باز سازی تا لایه های زیرین جامعه رسوخ کرده است و ما بدان دلخوش نماییم که حقوق شهروندی بر هزاره ستیزی در افغانستان ، رجحان یافته است.

   وقتی هزاره جات در کل به عنوان مامن صلح و امنیت است ، چرا به گونه ای آشکار از بازسازی محروم نگهداشته میشود ؟ ولسوالی های پرنفوس هزاره از جمله ولسوالی جاغوری که نفوس دوبرابر برخی از ولایت ها را دارا می باشد ، چرا به ولایت تبدیل نمی گردد ؟ در بودجه ای سالانه برای پروژه های انکشافی در هزاره جات چرا  یک دالر اختصاص نمی یابد ؟ در هنگام تصویب بودجه ای سال گذشته در پارلمان با توجه به این رویکرد آگاهانه ای دولت ، برخی از وکلا مجلس را ترک گفتند. در قبال قضیه ای سی ساله ای سرک کابل - هرات که از عمق هزاره جات باید عبور نماید ، چرا سکوت اختیار گردیده است ؟ آیا برای کشوری که زیاد ترین وجوه مالی از سوی جامعه بین المللی به آن اختصاص یافته است ، شرم آگین نیست که به جای دولت ، بنیاد شخصی بیات به دهها خانواده ای که هنوز در مغاره های بودایی بامیان زنده گی میکنند ، کمک توضیح شود ؟ آیا هنگام دیدن این نمایش تراژیک  - درقرن کمپیوتر و تکنالوژی مدرن - روح انسانی کرسی نشینان ما به لرزه در نیامد ؟ آیا اندوهگینانه نیست که دانشگاه بامیان ، از نبود اختصاص بودجه ای دولتی رنج ببرد وفقط چشم به جیب مردم فقیری داشته باشد تا معاش استادان ومخارج شان را از آن طریق تهیه نمایند ؟ آیا درد آور نیست که نشرات سمعی وبصری بامیان از داخل یک کانتینر سامان یابد ؟ چگونه میتوان توجیه کرد که تعرض طالبان کوچی نما در هزاره جات ، غارت قریه ها وقتل انسانهای بیگناه ، آواره گی هزاران خانواده ، هیچ نوع واکنشی نداشته باشد و چرا این مسئله در پارلمان ( خانه ای ملت ) به عنوان یک معضل ملی مطرح نگردد ؟ غرب کابل که از فرط تکثر نفوس در حال ترکیدن است ، آیا بخشی از پایخت کشور را تشکیل نمیدهد ؟ به همین ترتیب دهها پرسشی وجود دارد که همه بیانگر نیتی از حلقات معین قدرت است که نسبت به هزاره ها آگاهانه اعمال می نماید تااز رشد وپویایی این جامعه جلوگیری کند و به گونه ای گذشته آنها را از حقوق مسلم شان محروم نگهدارد.

  از دید این قلم ، شمه ای از این " چرا ها " ی که در بالا آمد ، خود میتواند محوری برای همآهنگی عناصر روشن نگر جامعه باشد تا بتواند در همگرایی هم به دور از تفرق و خود نگری قامت راست نمایند و در بستر منطق و عقلانیت ، حق جامعه ای شان را فریادکنند. این هنگامی میسر است که بر تمام تفرق گری ، پراگنده نویسی و سر انجام به رویکردهای پراگنده و متشتت ، خط بطلان بکشیم. چون جامعه ما بیش از دیگران آسیب پذیر است ومیزان این آسیب پذیری زمانی ضریب بالا می گیرد که روشن گران جامعه ، فرایند های سیاسی و اجتماعی جداگانه را تقدیس نمایند. این همان آرزوی است که آرمان خصم های درونی وبیرونی این جامعه را تحقق می بخشد. چون به دلیل حاکمیت های هزاره ستیز در افغانستان این جامعه معدودی از نیروهای روشن نگر سیاسی و اجتماعی را در خود پرورانیده است و تعدادی هم تا کنون اندیشه های گذشته ای شان را نیایش میکنند ، ومعدودی دیگری که باقی میمانند ، اگر بازهم سلسله جنبان شاخه های منفرد باشند ، دیگر گلیم بخت خودرا نمیتوان از این آب بیرون کشید. از سوی دیگر ما با فرهنگ منهمک و متحجری دست و گریبان هستیم که هادیان این فرهنگ فوسیل شده ، تفرد نیروهای روشن نگر ومدنی را جشن می گیرند وبرای قدرت نمایی شان در جامعه به نمایش های چون " دست بوسی " وغیره توسل می جویند وبا این ترفند می خواهند بگویند که هدایتگری جامعه تنها در یدقدرت ما است. فقط همین نمایش ها باید خودش در سهای نیکو وارزشمندی برای همگرایی روشنفکران جامعه ی ماباشند. در غیر آن شیخ وشحنه ، مفتی قاضی همیشه دستان شان محل بوسه های آحاد جامعه خواهند بود. روشنگران جامعه اگر به جای انسجام بخشی نیروهای سیاسی وفکری شان ، تفرد گرایی شان را تئوریزه بسازند ، در آنصورت عمر ایده ای هزاره ستیزی ، نمایش دست بوسی ، تقدیس برتری نژادی درون جامعه راطولانی خواهند ساخت و در واقع  با این طناب بافته شده خودرا حلق آویز خواهند کرد ورسیدن به جامعه مدنی ، باز ومتمدن را دسترسی ناپذیر خواهند نمود ، چون تنها برای تحقق آرمان های بزرگ وانسانی جامعه ، ما به همگرایی مستحکم نیاز مند هستیم واین همگرایی وقتی نهادینه خواهند شد که با توجه به تسلسل تاریخی هزاره ستیزی در افغانستان ، جامعه ای فکری ما دریک  همبستگی اندیشوی به دور از تفرد گرایی ولایه های جداگانه عملکرد شان را عیار سازند. آخر اینکه با توجه به این حقیقت که ما بدون وحدت درونی ، جدا ، جدا خصو صیت روشنگری ومشارکت دهی مردم را در گستره ای سیاسی واجتماعی از دست خواهیم داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 23:6  توسط نواندیش  |