بی تذکره های آنسوی مرز و ادعای مالکیت افغانستان

نزدیک به دو هفته است که پارلمان افغانستان به دلیل کمبود نصاب نمی تواند جلسات خود را تدویر نماید چون صد نفر از وکلا دست به اعتصاب زده اند. وقتی قانون انتخابات به بحث مجلس گذاشته شد، درماده نهم این قانون قید شده بود که "کوچی ها در همه ولایات افغانستان می توانند صندوق های رای دهی داشته باشند". نمایندگان پارلمان طرح این ماده را در قانون انتخابات، امتیازدهی بزرگی به کوچی ها دانسته و در برابر آن به شدت اعتراض کردند. بحث روی این ماده هنگامی مجلس را به تنش کشاند که یکی از نمایندگان کوچی ها با صدای بلند در پارلمان کشور گفت که "ما ساکنان اصلی این کشور هستیم، باقی قومیت ها در افغانستان"مهاجر" می باشند" پس از این اظهار نظر نمایندگان پارلمان اعتراض کنان مجلس را ترک گفتند و اعتصاب شان را به عنوان یک واکنش منطقی در برابر سخنان "انحصارگرانه" نماینده کوچی ها، اعلام کردند و تا لحظاتی که این سطور رقم می خورند، اعتصاب وکلا ادامه دارد. گرچه در این مدت میانجیگری های زیادی صورت گرفته، اما به کدام نتیجه ای نرسیده است. نکته جالب اینکه شنیده شد که هیات از سوی نماینده کوچی ها نزد وکلا به مقصد معذرت خواهی می روند، اما وقتی از نماینده کوچی ها پرسیده شد که آیا هیاتی جهت پوزش خواهی از سوی شما آماده شده است و یاخیر؟ وی در پاسخ گفت "من از این هیات کدام اطلاعی ندارم. ما اکثریت بودیم، هستیم و خواهیم بود. پس ما وارث این کشور هستیم".
بحث نخست در این است که کلمه "کوچی" خود صفت خویش را ادا می کند. کوچنده، سفرکننده، همیشه مسافر، بی وطن، گشتنده و مهاجر. کوچی ها نه تنها سیر و سفرشان در افغانستان خلاصه نمی شود، بلکه آنها را میتوان کوچی های پاکستانی نیز نامید. اساساً "افغانستانی" بودن کوچی ها پرسش برانگیز است چه رسد به آنکه آنها سایر قومیت های کشور را "مهاجر" خطاب نمایند و خود را ساکنان اصلی این کشور. کوچی ها تذکره تابعیت افغانستان را ندارند. کوچی ها به دولت مالیه نمی پردازند. کوچی هاخدمت زیر بیرق (سربازی) انجام نمی دهند. کوچی ها بدون آنکه خلع سلاح شوند، مسلحانه در دوطرف مرز گشت و گذار می کنند. کوچی ها شامل پروگرام "خلع سلاح" نشده اند. هویت شهروندی، مالیه دهی، خدمت عسکری، اطاعت از قوانین کشوری از جمله نشانه های اساسی و عمده ثبوت هویت شهروندان اند که کوچی ها هیچ کدام از این شرایط را نداشته و ندارند. پس چگونه و با کدام دستاویز می توانند ادعا نمایند که قومیت های دیگر"مهاجر" اند و آنها ساکنان "اصلی" کشور می باشند؟
تمامیت خواهان در دستگاه قدرت از سه سال بدینسو طبق یک استراتژی منظم، قدم به قدم سیاست حمایت از کوچی ها را در پیش گرفته اند. دو سال است که کوچی ها بطور باالقوه بالای هزاره جات حمله می کنند. قبل از آن یکسال تمام از سوی قدرتمداران دولتی برای این هجوم مسلحانه کوچی ها به هزاره جات زمینه سازی صورت گرفت و پیام های متعددی به سران کوچی پیرامون آمادگی برای حمله به هزاره جات رد و بدل گردید. یعنی حمایت از کوچی ها یک پروژه دقیقاً سنجش شده است که طرح ماده نهم قانون انتخابات یکی از نمونه های برجسته آن می باشد. این ماده اگر به تصویب می رسید، حضور کوچی ها در سراسر افغانستان به عنوان یک اصول پذیرفته شده قانونی، مسجل می گردید. پس آز آن کوچی ها در تصاحب زمین ها، مراتع و چراگاه ها در کل کشور دست باز می داشتند. این در نوع خود، اولین بار بود که نماینده گان پارلمان افغانستان در برابر طرح یک ماده "انحصارگرانه" از خود واکنش منطقی نشان دادند و اهانت نماینده کوچی ها را به سایر قومیت های افغانستان با اعتصاب قانونمند شان پاسخ گفتند. اما از دید این قلم این اعتصاب نباید تنها به یک دست آوردی کوچکی مانند "معذرت خواهی نماینده کوچی ها" خلاصه شود. این اعتصاب می تواند اهداف مهمتر و با ارزش تری را دنبال نماید. چون وکلای جوامع محروم و مردم افغانستان به عیان احساس کردند که شوونیزم و تمامیت خواهان، آنها را نه تنها ساکنان اصلی کشور نمی دانند، بلکه با صراحت می گویند که آنها وارثان این آب و خاک نیز نمی باشند. و حتی جمع این قومیت ها را "اقلیت" خطاب می کنند و خودشان را "اکثریت" جامی زنند. این طرز برخورد می تواند درس تاریخی برای قومیت های محروم افغانستان باشد که در جهت وحدت و همبستگی شان بیش از گذشته قامت فراز کنند. از سوی دیگر ما در زمان و مکان دیگر، در شرایط و اوضاع سیاسی غیر از یک دهه پیش زندگی می کنیم. برای رفع "بحران اعتماد" فرصت طلایی پیش آمده که با تمام قوت قومیت های محروم و محکوم افغانستان در جهت اتحاد و همدلی، باید از آن بهره بگیرند و وحدت درونی شان را نه به عنوان یک فرصت زود گذر بلکه به مثابه یک استراتژی، نهادینه بسازند. یکی از این نشانه های بااهمیت همبستگی در این مرحله حساس، کشانیدن قضیه "تجاوز مسلحانه کوچی ها به هزاره جات" به بحث پارلمان افغانستان می باشد. چون دیگر روشن شده است که عناصری در دستگاه قدرت افغانستان برای تقویت انحصار و تمامیت خواهی در عقب کوچی ها قرار دارند و آنها را نه تنها از لحاظ لوژستیکی حمایت می کنند، بلکه از لحاظ معنوی روحیه می دهند تا ابتدا هزاره جات را فتح نموده و بعد قدم به قدم در مناطق غیر فرهنگی و زبانی شان رسوخ بدهند. اگر در گذشته شک و ریبی در این زمینه وجود داشت، حالا طرح ماده نهم قانون انتخابات همه چیز را روشن نمود که چه سیاستی آزمندانه ای در عقب این طرح وجود داشته است.
کشانیدن قضیه تجاوز مسلحانه کوچی ها به هزاره جات در پارلمان افغانستان، بیانگر آغاز یک مرحله جدیدی از همبستگی جوامع محروم کشور خواهد بود و طرح این معضل از سوی نمایندگان مجلس را می توان به عنوان یک دستاورد میمون و مبارک در راستای شکست بحران اعتماد میان این جوامع به حساب آورد. قضیه هجوم کوچی ها به هزاره جات یک مسئله خاص محلی نیست که تنها به جامعه هزاره اختصاص داده شود، بلکه این یک معضل بزرگ کشوری است که باید پارلمان کشور بدان رسیدگی نموده و قضیه را از ریشه حل نماید. هجوم مسلحانه کوچی ها به هزاره جات تداوم یک استبداد تاریخی است که از دوران امیرعبدالرحمن آغاز گردید و تاسال ۱۳۵۷ خورشیدی ادامه یافت. دو و نیم دهه دیگر به دلیل بحران های متوالی، کوچی ها نتوانستند به هزاره جات برگردند. تسلطه سه ساله طالبان در هزاره جات در واقع تسلط همان کوچی ها زیر نام طالب بود. چون رهبری این سلطه گرایی را ارباب کوچی ها یعنی "ملک نعیم کوچی" به عهده داشت که شخصاً از سوی ملاعمر توظیف شده بود. خلاصه ۲۵ سال کوچی ها نتوانستند استبداد به جا مانده از اسلاف شان را در هزاره جات پی بگیرند. اما از دو سال بدنسو در موجودیت جامعه بین المللی و ادعاهای بلند بالای چون: دموکراسی، آزادی بیان، عدالت، حکومت انتخابی، رئیس جمهور منتخب، شورای ملی و غیره، کوچی ها استبداد تاریخی اسلاف شان را بصورت آشکار و علنی دنبال کردند. کوچی ها با پایمال نمودن کشتزارها، آواره سازی هزاران فامیل و کشتن بیش از هیجده نفر در بهسود، به ریش دموکراسی و حکومت انتخابی آقای کرزی خندیدند.
معضل کوچی ها و هزاره ها، یک معضل ملی بوده که پیوند دهی آن به یک قضیه محلی در واقع تایید استبداد تاریخی نسبت به جامعه هزاره است. لذا نمایندگانی که دست به اعتصاب زده اند، می توانند که بحث روی معضل کوچی ها و هزاره ها را به عنوان یکی از پیش شرط های بازگشت شان به پارلمان مطرح نمایند. نماینده کوچی ها وقتی اقوام دیگر را "مهاجر" خطاب نمود، در آغاز تصور می شد که از روی احساسات این اهانت را در خانه ملت انجام داده است. اما وقتی در دور بعدی از مصاحبه اش با بی بی سی، اظهارداشت که تنها ما "وارثان" این کشور هستیم، روشن گردید که این تنها سخن او نه بلکه زبان تمام تمامیت خواهان است که از حلقوم یک فرد خارج شده است. تمامیت خواهان با تمام قوت در تکاپو بوده و هستند تا تسلط شان را در سراسر افغانستان وسعت بدهند و طرح ماده نهم قانون اتنخابات یکی از این راهکار های استیلا جویانه است که به گسترش دهی سلطه شان صبغه قانونی بدهند. لذا نمایندگان پارلمان افغانستان می توانند با طرح معضل کوچی ها و هزاره ها، سرانجام قانونی را به تصویب برسانند که از برگشت کوچی ها به هزاره جات جلوگیری نماید. برای حل معضل ملی کوچی ها، می توانند حضور آنها را در مناطق فرهنگی و زبانی خودشان "محدود سازند". برای طرح معضل کوچی ها و هزاره ها در بحث پارلمان می توان به نکات ذیل اشاره نمود:
1- حضور کوچی ها در هزاره جات یک حضور استبدادی است که در طی صد سال اخیر از روحیه "هزاره ستیزی" منشاء گرفته و می گیرد.
2- تمام زمین های که در هزاره جات توسط کوچی ها غصب گردیده از طریق زور و عنف بدست آمده، چون حاکمان، والی ها و اراکین حکومت های محلی جانبدار کوچی ها بوده اند.
3- هیچ فرمانی ازسوی مراجع قانونی وقت بصورت کتبی وجود ندارد تا علفچرهای هزاره جات را برای کوچی ها مجاز کرده باشد.
4- کوچی ها در طی این سالهای متمادی در هزاره جات ویرانی های پرشماری را به وجود آورده، آنها نه تنها دیگر به این مناطق برنگردند، بلکه از عملکرد های غارتگرانه گذشته شان غرامت هم بپردازند. چنانچه سال گذشته در بهسود علاوه بر ویرانی و تاراج، بلکه هیجده نفر از ساکنان محلی را به قتل رسانیدند.
5- برای حل معضل کوچی ها، آنها باید به مناطق فرهنگی و زبانی شان ساکن شوند و از گشت و گذار به مناطق غیر فرهنگی شان جلوگیری شود.
و سرانجام اینکه امیدواریم که نمایندگان پارلمان افغانستان بتوانند، از این اعتصاب خویش بهره سالم بگیرند و در جهت حل معضلات ملی و از جمله از تهاجم مسلحانه طالبان کوچی نما به هزاره جات، برای همیشه جلوگیری نمایند و با این همبستگی و همدلی شان صفحه جدیدی در تاریخ حیات اجتماعی کشور باز نمایند.





